پرسش و پاسخ(26): داستانهای مربوط به آزمایشان حضرت ایوب(ع) و صبر ایشان چقدر صحت دارد؟

  پرسش:

آیا آنچه در مورد آزمایشات حضرت ایوب (ع) و صبر ایشان نقل می شود که بدن ایشان عفونت کرد و کرم افتاد ولی ایشان هر وقت کرمی از بدنش می افتاد، آن را بر می داشت و دوباره سر جایش می گذاشت، درست است؟

  پاسخ:

در زمینۀ حضرت ایوب‏ علیه السلام –مخصوصاً از طریق اهل سنت- روایاتى نقل شده ‏كه خداوند، ایشان را با بلا‏هاى بسیار سختى آزمایش كرده و او سربلند بیرون آمد. از جمله این امتحانات، این بوده كه خداوند شیطان را بر جسم او مسلط نموده ‏به گونه‏اى كه تمام بدن او زخمى و چركین گشته و حتى به بدن او كرم افتاد. بدن ‏او به ‏قدرى بدبو گشته بود كه مردم او را مسخره كرده و از شهر بیرون نمودند.
آن‏چه از این داستان‏ها به‏دست مى‏آید این است كه امتحان ایوب ‏علیه السلام‏ به ‏گونه‏اى بود كه بدن او متعفن و بدبو شده به ‏گونه‏اى كه موجب تنّفر و انزجار افراد مى‏گشته است.
👈  اما از جانب ائمه‏ علیهم السلام روایاتى نقل شده كه این داستان‏ها را به ‏شدت انكاركرده و منفّرات را از حضرت ایوب‏ علیه السلام نفى كرده است.
از جمله این روایات، روایتى است كه از امام باقر علیه السلام نقل شده كه حضرت ‏فرمودند:
 💐 «ایوب بدون این ‏كه مرتكب گناهى شده باشد هفت سال مبتلا گشت و به‏درستى که انبیاء گناه نمى‏كنند؛ چرا كه معصوم و مطهّراند. ابتلائات ایوب، به‏گونه‏اى بود كه بوى بدن او بد نگشته و صورت او زشت‏ نگردیده و خونى از او خارج نشد. كسى كه او را مى‏دید نه او را كثیف مى‏دانست و نه از او وحشت مى‏كرد. هیچ‏گاه بدن او كرم نینداخت و خدای عزیز و جلیل، با تمام انبیاء و اولیای مكرمش هنگامی كه آنان را آزمایش می كند همین گونه رفتار می  نماید: «و هكذا یصْنَعُ اللَّهُ عزّوجلّ بجمیعِ مَنْ یبْتَلیه من أنبیائه و اولیائه المكرمین‏ علیه‌...»‌. (1)
این حدیث نورانى علاوه بر این ‏كه داستان‏هاى قبلى را باطل و جعلى‏مى‏داند، ضابطه‏اى را ارائه مى‏نماید كه خداوند هیچ‏گاه انبیاء و اولیائش رابه‏گونه‏اى آزمایش نمى‏كند كه موجب تنفّر و انزجار مردم گردند.
این ویژگی، همان چیزی است که «عصمت از منفّرات»(پاکی از امور نفرت انگیز) نامیده می شود و یکی از مراتب عصمت انبیاء و امامان است.(2)
 📚  پی نوشت:
1) علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 216 ذیل آیه 41 سوره ص.

2) برگرفته از کتاب مبانی اعتقادی اندیشه اسلامی، بخش دوم، فصل سوم، ویژگیهای انبیاء.

 

➰ آثاری عجیب برای لعن علنی ➰ (حتما بخوانید)

 

مرحوم شیخ صدوق در کتاب اعتقادات الامامیه در باب تقیه (باب 39، ص107)، مطالب و روایات عجیبی را نقل می کند که در خور توجه است. شیخ مفید نیز که این کتاب را تصحیح کرده است، تنها به توضیح تقیه پرداخته و بر مطالب شیخ صدوق، صحه گذارده است.


 👈 مقدمتا باید دید که مقصود از تقیه چیست؟
تقیه یعنی پنهان کردن عقیده در جایی که اظهار آن، موجب ضرری جدی به خود شخص یا نزدیکان او یا همکیشان او و یا اولیای دین و یا اصل مذهب گردد.
پس هدف و مقصود از تقیه، حفظ و صیانت دین و اولیای دین و پیروان دین و جان و مال نفوس محترمه است.


 مثلا اگر شخصی در جایی زندگی می کند که اگر بفهمند او مسلمان یا شیعه است او را می کشند، بر او واجب است که عقیده خود را پنهان کند و طوری رفتار کند که آنها متوجه نشوند.
همچنین اگر یکی از اعتقادات شیعه به گونه ای است که اگر به گوش مخالفان برسد، آنها به خاطر آن اعتقاد، شیعیان را می کشند یا از امامان شیعه برائت می جویند، بر شیعیان واجب است که تقیه کنند یعنی این اعتقاد حق را کتمان کنند و اسرار اهل بیت علیهم السلام را فاش نسازند و موجبات کشته شدن شیعیان را فراهم نیاورند.


 👈 حال عبارت شیخ صدوق- رحمه اللّه- را بخوانید:
اعتقاد ما شیعیان این است که تقیه واجب است و کسی که آن را ترک کند همچون کسی است که نماز را ترک کرده باشد.


 🌹 به امام صادق علیه السلام گفته شد: یابن رسول الله! ما در مسجد کسی را مشاهده می کنیم که آشکارا به دشمنان شما دشنام می دهد و آنها را نام می برد!
حضرت فرمودند: لعنت خدا بر او باد! با این کارش زبان دشمنان را علیه ما باز می کند(و ما را در معرض تهمت و عیبجویی و دشنام و لعن و نفرین قرار می دهد).
( وَ قِيلَ لِلصَّادِقِ- عَلَيْهِ السَّلَامُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، إِنَّا نَرَى فِي الْمَسْجِدِ رَجُلًا يُعْلِنُ بِسَبِّ أَعْدَائِكُمْ وَ يُسَمِّيهِمْ. فَقَالَ: «مَا لَهُ- لَعَنَهُ اللَّهُ- يَعْرِضُ بِنَا».)


🌹 و حال آنکه خدای متعال فرموده است: «چيزهايى را كه آنان به جاى اللّه مى‌خوانند، دشنام مدهيد كه آنان نيز بى‌هيچ دانشى، از روى كينه‌توزى به اللّه دشنام دهند.» (وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ‏) « الأنعام: 108».


 امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: آیا تابه حال دیده ای کسی به خدا دشنام دهد؟ گفتند نه! حضرت فرمودند: اینان از روی جهالت به ولی خدا دشنام می دهند و کسی که به ولی خدا دشنام دهد، به خدا دشنام داده است.( تفسير العيّاشيّ ج 1 ص 373)


(پس مقصود آیه این است که به اولیای آنها و مقدسات آنها توهین نکنید تا مبادا آنها نیز از روی نادانی به اولیای شما و مقدسات شما توهین کنند).


 👈 از اعتقادات امامیه این است که تقیه واجب است و وجوب آن، تا زمان خروج قائم آل محمد(ص) برداشته نمی شود پس اگر کسی قبل از خروج ایشان آن را ترک کند، از دین خدا و دین امامیه خارج شده و با خدا و رسول(ص) و ائمه(ع) مخالفت کرده است.

🌹 امام صادق علیه السلام فرمودند: ریا کردن در برابر مومن، شرک است؛ و ریا کردن در مقابل منافق در دار او(خانه یا سرزمین او) عبادت است. «الرِّيَاءُ مَعَ الْمُؤْمِنِ شِرْكٌ، وَ مَعَ الْمُنَافِقِ فِي دَارِهِ عِبَادَةٌ» « الهداية: 10»

 🌹 و حضرت علی علیه السلام فرمودند: هر كه با آن‏ها(مخالفین ما= اهل سنت) در صف اول نماز گزارد گويا با رسول خدا در صف اول نماز گزارده. «مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ، فَكَأَنَّمَا صَلَّى مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ» « من لا یحضره الفقيه 1: 250».

 🌹 و فرمودند: به عیادت مریضان ایشان بروید، و بر جنازه های ایشان حاضر شوید و در مساجد آنها نماز گزارید «عُودُوا مَرْضَاهُمْ، وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ، وَ صَلُّوا فِي مَسَاجِدِهِمْ» « الكافي 2: 174 ح 1؛ أمالي الطّوسي 2: 55».

 🌹 و فرمودند: مایه زینت ما باشید نه مایه خواری ما : «كُونُوا لَنَا زَيْناً، وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً» « الكافي 2: 174 ح 1؛ أمالي الطّوسي 2: 55».

🌹 و فرمودند: خدا رحمت كند كسى را كه ما را پيش مردم محبوب سازد و ما را نزد ایشان مبغوض و منفور نسازد. «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَّبَنَا إِلَى النَّاسِ، وَ لَمْ يُبَغِّضْنَا إِلَيْهِمْ» « الكافي 2: 174 ح 1؛ أمالي الطّوسي 2: 55».
 
🌹 و نام قصه‏ گويان نزد آن حضرت برده شد، حضرت فرمودند: خدا لعنتشان كند که تشنيع بر ما مي كنند.
وَ ذُكِرَ الْقَصَّاصُونَ عِنْدَ الصَّادِقِ، فَقَالَ- عَلَيْهِ السَّلَامُ-: «لَعَنَهُمُ اللَّهُ يُشَنِّعُونَ عَلَيْنَا».
يعنى سبب و علت لعن ایشان، این است که چیزهایی را بیان می کنند که موجب تشنيع ما نزد دیگران مى‏شوند.
 (تشنیع: تقبیح کردن، چهره ای زشت نشان دادن، متنفر کردن)


🌷🌷🌷
پس ای دوستار اهل بیت(ع)، مواظب باش!
نکند به اسم تولی و تبری، عملی انجام دهی که اهل بیت علیهم السلام از تو بیزاری بجویند!
نکند با لعن علنی دشمنان اهل بیت علیهم السلام، خود را مستحق لعن ابدی اهل بیت علیهم السلام گردانی!


(لطفا این مطلب را برای دوستان اهل بیت علیهم السلام نیز بفرستید تا کسی از روی ناآگاهی دچار لعنت ایشان نشود)

➰➰ مصیبتی بزرگ در آخر ماه صفر: وصیتی که هرگز نوشته نشد ➰➰

 

"روز پنجشنبه بود! چه پنجشنبه ای؟"

این را گفت و...

... گریه دیگر امانش نداد!

آنقدر گریه کرد که اشکهایش بر روی ریگ های زمین می ریخت

با خودش تکرار می کرد و اشک می ریخت

"روز پنج شنبه! چه پنج شنبه ای؟"

"روز پنج شنبه! چه پنج شنبه ای؟"

 

 👈  اما  ماجرا به این شرح بود:

نشانه های مرگ ظاهر شده بود. هنگام ملاقات محبوب فرا رسیده بود. اما همچنان دلسوز امت بود. اگرچه هنوز مدت زیادی از زمان تعیین "ولی" پس از خود نگذشته بود، اما باز هم از گمراه شدن امت پس از خودش نگران بود.

پس دستور داد: قلم و دواتی(یا قلم و کتف گوسفندی که بتوان بر روی آن نوشت) بیاورید تا آخرین وصیتم را بگویم!

می خواهم وصیتی بکنم تا پس از من گمراه نشوید!

عده ای بسیار خوشحال شدند!

آخرین وصیت پیامبر(ص) باید شنیدنی باشد

حتما آن را نصب العین خود خواهیم کرد؛ چون پیامبر(ص) وعده داده که با تمسک به آن هرگز گمراه نخواهیم شد.

پیامبری که خود خدا فرموده: «از روی هوا وهوس سخن نمی گوید و هیچ چیزی نمی گوید مگر آن که وحی الهی است»(سوره نجم: 3-4)

گروهی صدا زدند: «آنچه پیامبر(ص) خواسته است فراهم کنید»

یک نفر برخواست تا امر ایشان را اطاعت کند

اما ناگهان صدایی بلند شد!

و کاش هیچ گاه چنین صدایی را نمی شنیدم.

صدایی که می گفت:«لازم نیست قلم و کاغذ بیاورید!!! تب او بالا رفته و درد بر او غلبه کرده است. این مرد هذیان می گوید!!!! قرآن ما را بس است و با وجود آن، گمراه نمی شویم».

گوینده کسی نبود جز عمر بن الخطاب.

گویا دنیا بر سرم خراب شده بود.

چه مصیبتی از این بالاتر

چه مصیبتی از این دردناک تر

صحبتها بالا گرفت

گروهی گفتند سخن پیامبر را گوش کنید!

و گروهی

 سخن عمر را تکرار کردند

سر و صدا بالا گرفت

پیامبر در بستر بیماری بود و...

اصحابش!!! بالای سرش!!!

و چیزی نمانده بود که...

ناگهان صدای ضعیفی به گوش آمد

صدایی که

   🌾   تمامش غربت بود

   🌾    تمامش مظلومیت بود

هیچ گاه صدای زیبای رسول خدا را این گونه نشنیده بودم

صدایی که می گفت:

"برخیزید و از نزد من بروید"

دوباره دنیا بر سرم خراب شد

دوباره دنیا در چشمم تیره و تار شد

دوباره همان صدا را شنیدم:

"برخیزید و از نزد من بروید!

 برخیزید و نزد پیامبر خود نزاع نکنید!

آنچه من در آن هستم، بهتر از آنچیزی است که به من نسبت می دهید!

برخیزید و مرا رها کنید!"

 

پس روی خود را از مردم برگرداند

مردم رفتند

و من به همراه عده ای ماندیم.

 

⚫️⚫️

چه روزی بود؟!!

چه مصیبتی بود؟!!

و این بود مصیبت عظمی

و این بود بزرگترین مصیبتی که در عمرم دیدم

"روز پنج شنبه! چه پنج شنبه ای؟

آن روزی که بر بالین رنجور و بیمار پیامبر،

سر و صدا به راه انداختند

و نگذاشتند آخرین وصیتش را بگوید

تا بعد از او، همه به آن تمسک کنند و گمراه نشوند"

و دوباره...

اشک امانش نداد و ....

👈  (گزارشی از ابن عباس، صحابی جلیل القدر پیامبر ص از ماجرای پنجشنبه و حدیث قرطاس)

 

✔️  چند نکته در مورد حدیث قرطاس:

 1⃣ نکته اول:

حدیث قرطاس از احاديثي است كه در صحت و صدور آن هيچ جاي سخن و ترديد نيست حتي بخاري و مسلم نيز در چندين جاي كتب خود آن را آورده‌اند و در منابع متعددی از اهل سنت، البته با طول و تفصیل های متفاوت، نقل شده است از جمله:

صحيح بخاري احاديث 114 ، 3053 ، 3168 ، 4431 ، 4432 ، 5669 ،‌ 7366 ، صحيح مسلم ح 4124 و ...

 

 2⃣ نکته دوم:

غیر از ابن عباس افراد دیگری نیز این حدیث را نقل کرده اند و این که گفته شده، تنها ناقل آن ابن عباس بوده درست نیست.

 👈  روايت قرطاس از زبان عمر بن الخطاب

طبرانى در المعجم الأوسط مى‌نويسد:

از عمر بن خطاب نقل شده است كه رسول خدا (ص) در هنگام بيماريش گفت: «براى من كاغذ و دواتى بياوريد تا كتابى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد» اين سخن او، ما را به شدت ناراحت كرد. رسول خدا (ص)  دو باره سخنش را تكرار كرد؛ پس زنان از پشت پرده گفتند: آيا سخن رسول خدا را نمى‌شنويد ؟ پس من گفتم: شما همانند زن‌هاى همراه يوسف هستيد [زنان فاحشه‌اى كه نيت بد نسبت به يوسف داشتند] وقتى رسول خدا مريض مى‌شود، چشمانتان اشك مى‌ريزد، وقتى سالم مى‌شود، بر گردن او سوار مى‌شويد. پس رسول خدا (ص) فرمود: كارى به آن‌ها (زنان) نداشته باشيد كه از شما ها بهتر هستند.

الطبراني،  ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج 5   ص 288، ح5338 ، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ناشر: دار الحرمين - القاهرة – 1415هـ.

و نیز رک: الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 2   ص 243 ، ناشر: دار صادر - بيروت.

 

  👈 روايت قرطاس از زبان جابر بن عبد الله

اين روايت با چندين سند صحيح از طريق جابر بن عبد الله انصارى نيز نقل شده است؛ از جمله ابو يعلى موصلى در مسند خود مى‌نويسد:

از جابر نقل شده است كه رسول خدا در هنگام از دنيا رفتن، كاغذى خواست كه تا در آن چيزى بنويسد كه بعد از آن نه گمراه بشوند و نه كسى را گمراه كنند. در خانه سر و صداى فراوانى بود، عمر بن الخطاب سخن گفت، پس رسول خدا آن را رد كرد.

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج 3   ص 394، ح1871 ، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

هيثمى بعد از نقل اين روايت مى‌نويسد:

ابويعلى آن را نقل كرده است . در روايت ديگرى آمده است كه : نامه‌اى براى امتش در آن بنويسد كه نه به كسى ظلم كنند و نه به آن‌ها ظلم شود» روايان تمام آن‌ها، راويان صحيح بخارى هستند.

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 4   ص 215 ، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

و صالحى شامى مى‌نويسد:

ابو يعلى با سند صحيح از جابر بن عبد الله نقل كرده است كه رسول خدا در هنگام وفاتشان صحيفه‌اى خواست ... .

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج 12   ص 247 ، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

احمد بن حنبل نيز همين روايت را با سند ديگر نقل كرده است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا مُوسَى بن دَاوُدَ حدثنا بن لَهِيعَةَ عن أبي الزُّبَيْرِ عن جَابِرٍ أَنَّ النبي صلى الله عليه وسلم دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِيفَةٍ لِيَكْتُبَ فيها كِتَاباً لاَ يضلون بَعْدَهُ قال فَخَالَفَ عليها عُمَرُ بن الْخَطَّابِ حتى رَفَضَهَا .

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 3   ص 346، ح14768 ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

 

 3⃣ نکته سوم:

اینکه گفته شده ابن عباس در آن زمان کودک بوده و سخنش اعتباری ندارد درست نیست؛

زیرا

🌱 اولا در باره سن ابن عباس در زمان رحلت رسول خدا صلى الله عليه وآله اختلاف است، برخى ده سال ، عده‌اى سيزده و حتى پانزده سال ذكر كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى مى‌نويسد كه احمد بن حنبل پانزده سال را سن واقعى ابن عباس مى‌دانسته است:

قبض النبي (ص) ... وأنا ابن خمس عشرة . وصوبه أحمد بن حنبل.

رسول خدا از دنيا رفت؛ در حالى كه من پانزده ساله بودم . احمد بن حنبل همين نظريه را صحيح دانسته است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 5   ص 244 ، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

 

 🌱 ثانیا اگر قرار باشد كه روايت ابن عباس را از آخرين جلسه رسول خدا صلى الله عليه وآله با اصحاب نپذيريم، بايد تمام روايات او را در تمام ابواب فقه، تاريخ، كلام، تفسير و ... رد نماييم.

در حالى كه مجموع روايات عبد الله بن عباس در تمام كتاب‌هاى اهل سنت 3835 بدون تكرار و 34425 با مكررات آن است.

اين آمارى است كه برنامه جوامع الكلم داده است.

آيا اهل سنت مى‌توانند از اين همه روايت بگذرند؟

 

 🌱 ثالثا اهل سنت بر اين مطلب اتفاق دارند كه از يك كودك سيزده ساله و حتى پايين‌تر از آن مى‌توان روايت نقل كرد.

( البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي  بن ثابت الخطيب (متوفاى463هـ)، الكفاية في علم الرواية، ج 1   ص 54 ، تحقيق: ابوعبدالله السورقي، إبراهيم حمدي المدني، ناشر:المكتبة العلمية - المدينة المنورة.)

و به همین خاطر، عبد الله بن زبير در جنگ خندق حد اكثر پنج سال داشته است؛ اما مى‌بينيم كه در صحيح مسلم و ديگر كتاب‌هاى اهل سنت ، وقايع جنگ خندق از زبان او نقل شده است:

صحيح مسلم، ج 4   ص 1879، ح2416، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل طلحة والزبير ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

نووى در شرح اين روايت مى‌گويد:

"اين حديث دلالت مى‌كند بر حصول ضبط كودك و تمييز او؛ در حالى كه او چهار ساله بوده است. زيرا ابن زبير در سال اول هجرت در مدينه به دنيا آمده و جنگ خندق كبنابر نظر صحيح در سال چهارم بوده است؛ پس او در زمان ضبط اين روايت، كمتر از چهار سال داشته است. اين روايت ردى است بر آن چه كه اكثر علما گفته‌اند كه «صحيح نيست شنيدن روايت از كودك تا اين پنج ساله شود» نظر صحيح اين است كه وقتى كودك مميز شود، نقل روايت از او صحيح است؛ حتى اگر چهار ساله يا كمتر از آن باشد."

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم، ج 15   ص 189 ، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ.

وقتى عبد الله بن زبير چهار ساله بتواند روايت نقل كند و روايت او در صحيح مسلم نيز بيايد، چرا ابن عباس كه پانزده سال داشته است، روايتش قبول نشود؟

 

 4⃣ نکته چهارم:

حدیث قرطاس فقط از طریق اهل سنت نقل نشده بلکه از طریق شیعه نیز به عبارت های مختلفی نقل شده است از جمله در:

الإرشاد ، شيخ مفيد (413 هق) ، ج 1 ص 184 .

كتاب الغيبة ، محمد بن إبراهيم نعماني(380 هق) ، ص 85 .

المسترشد - محمد بن جرير الطبري (شيعي، وفات قرن 4 هق) - ص 681 به بعد .

كتاب سليم بن قيس(از تابعين) ، تحقيق محمد باقر أنصاري ، ص 325 ؛ الطبرسي، الاحتجاج: ج 1 ، ص 223، بحار الأنوار: ج 31 ، ص 425 و ج 36 ، ص 277.

 

 5⃣ نکته پنجم:

گاهی گفته می شود که مگر حضرت علی علیه السلام در آنجا حضور نداشتند؟ پس چرا ایشان به دستور پیامبر عمل نکردند و یا جواب حاضران را ندادند؟

پاسخ این است که حضرت حضور داشتند اما

 🌱 اولا: طبق آيه اول سوره حجرات، پيشى گرفتن بر رسول خدا صلى الله عليه وآله حرام است و مسلمانان حق ندارند در حضور آن حضرت بر ايشان پيشى بگيرند:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم‏. الحجرات/1.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چيزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمريد (و پيشى مگيريد)، و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست‏.

و اميرمؤمنان عليه السلام همواره تابع محض و دنباله‌رو رسول خدا صلى الله عليه وآله بوده و هرگز نه در گفتار و نه در عمل بر پيامبر خدا پيشى نگرفته است؛

حال چگونه امكان دارد كه اميرمؤمنان عليه السلام در جایی که پیامبر(ص) حضور دارند، پیش از ایشان چیزی بگوید و قبل از این که ایشان دستور دهند کاری کند؟ در حالی که پیشی گرفتن بر ایشان به نص قرآن حرام است؟

بلى اگر رسول خدا دستور مى‌دادند كه دهان اهانت كنندگان را ببندد، قطعا اميرمؤمنان اطاعت و با تمام وجود از آن حضرت دفاع مى‌كرد؛ اما زمانى كه رسول خدا حضور دارد و ايشان هنوز اقدامى نكرده است، چگونه امكان دارد كه اميرمؤمنان بر آن حضرت پيشى بگيرد و اقدامى بر خلاف نص قرآن كريم نمايد؟

 🌱 ثانیا

خداوند در آيه 46 سوره انفال هر نوع نزاع و درگيري؛ آن‌هم در حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله را حرام اعلام كرده است:

وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين‏. الأنفال/46.

و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از ميان نرود! و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است!

و در آيه ديگر مى‌فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُون‏. الحجرات/2.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد (و داد و فرياد نزنيد) آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد!

اگر اميرمؤمنان عليه السلام جواب آن‌ها را مى‌داد و بر آوردن دوات و قلم اصرار مى‌ورزيد، مجبور بود كه با آن‌ها به نزاع بپردازد و نزاع و درگيرى در حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله شايسته نبود؛ از اين رو اميرمؤمنان عليه السلام منتظر فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله ماند و از نزاع و درگيرى با اهانت كنندگان و بلند كردن صداى خود در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله خوددارى كرد. يعنى پاسخ دادن (در حضور رسول خدا) عملى ناپسند بود و اميرمومنان قطعا چنين عمل ناپسندى را انجام نمى‌دادند.

 🌱 ثالثا

در همان حدیث قرطاس اشاره شده است که عده ای موافق با آوردن قلم و دوات بودند و حتی برخی برخواستند تا دستور حضرت را انجام دهند. اگرچه این افراد نام برده نشده اند ولی قطعا حضرت علی علیه السلام در زمره موافقان با آوردن قلم و دوات بودند.

 

5⃣ نکته پنجم:

حتی خود اهل سنت نیز این مساله را مطرح کرده اند که پیامبر(ص) قصد بیان چه وصیتی داشته اند تا مردم بعد از ایشان گمراه نشوند.

نووي شارح صحيح مسلم مي‌گويد:

"علما اختلاف دارند كه هدف پيامبر از نوشته ای که بدان اهتمام داشت چه بود؟. برخي گفته‌اند كه پيامبر مي‌خواست صراحتا بنويسد كه خليفه بعد از من كيست تا هيچ نزاعي و فتنه‌اي بعد از پيامبر بر نخيزد") شرح النووي علي مسلم ج 11 ص 90)

ابن حجر عسقلاني مي‌نويسد:

 "پيامبر اكرم مي‌خواست اسامي خلفاي بعد از خودش را بنويسد تا اختلافي بين آن‌ها ايجاد نشود. اين گفته سفيان بن عيينه است" (فتح الباري ج 1 ص 209)

موید سخن فوق آن است که این مطلب دقیقا موافق با حدیث ثقلین است زیرا در آنجا نیز پیامبر(ص) فرمودند اگر به قرآن و اهل و بیتم تمسک کنید بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد.

 

👈  اما بشنوید از زبان کسانی که آن وصیت را از پیامبر(ص) شنیدند:

علي عليه السلام‌ در حديثي طولاني كه در آن مهاجرين و انصار با يكديگر به فضايل و مناقب خويش افتخار و مباهات مي‌نمودند به طلحه فرمود: اي طلحه! آيا تو شاهد نبودي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از ما خواست كه برايش كتف گوسفندي بياوريم يا مطلبي بنويسد كه امّت گمراه نشده و به اختلاف مبتلا نشود؟ امّا دوست و همنشينت گفت آنچه را كه گفت: كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم هذيان مي‌گويد. و اين سخن موجب ناراحتي آن حضرت شد و از خواسته خود منصرف گرديد.

طلحه گفت: آري من شاهد بودم.  

آنگاه علي عليه السلام‌ فرمود:

 امّا چون شما اصحاب از نزد آن حضرت خارج گشتيد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مرا نسبت به آن مطلبي كه قصد نموده بود كه بنويسد و گروهي از مردم نيز بر آن شهادت دهند با خبر ساخت. و اين مطلبي بود كه جبرئيل آن حضرت را از آْن با خبر ساخته بود چون او به خوبي مي‌دانست كه اين امّت به زودي به اختلاف و گمراهي مبتلا خوتاهند شد.

لذا از من صحيفه‌اي در خواست نمود و بر روي كتف مطالبي را براي من املاء نمود و بر اين مطلب گروهي از جمله : سلمان فارسي و ابوذر و مقداد شاهد بودند. و در آن صحيفه از اماماني كه مؤمنان را بر اطاعت از آنها امر نموده نام آورد كه من اوّلين آنها و بعد از من فرزندم حسن و بعد از او حسين و سپس نه فرزندان اويند.

اي اباذر و تو اي مقداد آيا شما دو نفر بر اين مطلب شاهد نبوديد؟ آنها گفتند :آري ما اين مطلب را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم شاهد بوديم. 

طلحه گفت: به خدا سوگند كه من از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم شنيدم كه به ابوذر يفرمود: آسمان بر كسي سايه نيافكند و زمين به زير پاي كسي گسترده نشد كه صادق تر و صريح الهجه تر از ابوذر باشد. من نيز شهادت مي‌دهم كه آن دو نفر به حقّ شهادت داده‌اند. و تو يا علي از آن دو نفر نيز صادق تري!

كتاب الغيبة ، محمد بن إبراهيم نعماني(380 هق) ، ص 85 .

 

پرسش و پاسخ (25): 🌺 رو به قبله نماز خواندن وکرویت زمین؟! 🌺


چرا باید روبه قبله نماز خواند؟ آیا این مطلب درست است که فرض نماز خواندن به سمت قبله، در زمانی بوده که تصور می شده زمین مسطح است؟ در حالی که ثابت شده است زمین کروی است و از این رو به هر طرفی که نماز بخوانیم رو به قبله نماز خوانده ایم.

 🌹 پاسخ اجمالی:

 🌾 اولا روبه قبله نماز خواندن، ربطی به مسطح بودن و کرویت زمین ندارد و فلسفه های دیگری از جمله حفظ اتحاد مسلمین و استقلال آنها از دیگر ادیان، و توجه به کانون توحید یعنی کعبه دارد.

  🌾 ثانیا در خود قرآن، آیاتی وجود دارد که بر کرویت زمین دلالت دارد و از این رو این فرض که رو به قبله بودن با تصور مسطح بودن زمین ارتباط دارد کاملا خام و بی دلیل است.

 🌾 ثالثا این گونه نیست که در هر جای کره زمین اگر به هر جهت نماز بخوانیم در نهایت در آن قسمت کره زمین به قبله برسیم.

 🌾 رابعا در علوم تجربی نیز خواص دیگری برای روبه قبله ایستادن و نشستن و خوابیدن(که همگی در اسلام توصیه شده اند) ذکر شده از جمله جذب حداکثری امواج آلفا که خاصیت آرامبخشی دارند و نیز منطبق شدن میدان مغناطیسی بدن بر میدان مغناطیسی زمین که تاثیرات زیادی بر سلامتی انسان دارد.

🌹🌹 پاسخ تفصیلی:
برای پاسخ به پرسش فوق چند نکته را بیان می کنیم:

  1⃣  1- رو به قبله نماز خواندن ربطی به کروی بودن یا مسطح بودن زمین ندارد و برای آن، فلسفه هایی از جمله حفظ اتحاد و یکپارچگی مسلمانان و نیز حفظ استقلال شریعت اسلامی از سایر ادیان(اشاره به آیه 105 سوره بقره) ذکر شده است.
همچنین کعبه، محلی مقدّس است که قدیمی ترین پایگاه توحید است و توجه به آن، بیدار کننده فطرت توحیدی است.

 2⃣ 2- قرآن در موارد متعددی، و در زمانی که اعتقاد عمومی مردم بر مسطح بودن زمین بود، به کرویت زمین اشاره کرده است که این خود یکی از معجزات علمی قرآن محسوب می شود. برای نمونه، خدای متعال خود را در قرآن، رب المشارق و المغارب(معارج:40) معرفی می کند در حالی که اگر زمین، مسطح بود تنها یک مشرق و یک مغرب داشت و نه مشرق ها و مغربها(دقت شود). بنابراین، این فرض که واجب شدن نماز به سمت قبله، مبتنی بر اعتقاد به مسطح بودن زمین است درست نیست.

 3⃣ 3- این گونه نیست که در هر جای کره زمین اگر به هر جهت نماز بخوانیم در نهایت در آن قسمت کره زمین به قبله برسیم.
 برای نمونه شما توپی را در نظر بگیرید و در یک جای آن علامتی قرار دهید. در این صورت آیا در هر نقطه ای از آن و به هر جهت خط مستقیمی بکشید به همان علامت اول منتهی و ختم می شود؟ قطعا پاسخ منفی است. البته اگر دقیقا رو به جهت قبله یا پشت به آن بایستیم، از دو طرف، به کعبه می رسیم، در این فرض ممکن است این سوال پیش بیاید که آیا به هر دو طرف می توان نماز خواند؟ اما پاسخ این است که فهم و تشخیص موضوعات احکام شرعی به عرف واگذار شده است، و یکی از این موضوعات، رو به قبله بودن است؛ و چون عرف، جهت مقابل را، جهت قبله نمی داند، نماز خواندن بدان جهت درست نیست. لذا برخی فقهاء گفته اند:« نماز گزار اگر بداند که طرف دیگر نیز به جهت قبله است، باید به سمتی نماز را اقامه کند که فاصله اش تا کعبه کمتر باشد»

 📚 صدر، سید محمد، ما وراء الفقه، ج‏1، ص 272، دار الأضواء للطباعة و النشر و التوزیع‏، بیروت، 1420

 4⃣ 4- در برخی سایتها مطالبی علمی اشاره شده که تحقیق در مورد آن را به عهده خود خوانندگان محترم می گذارم. از جمله بحث امواج آلفا و خاصیت آرامبخشی آن، و تاثیر قرار گرفتن در جهت قبله بر جذب این امواج، و یا بحث مغناطوکره:

 👈 پیرامون زمین را میدان مغناطیسی که مغناطوکره نامیده می شود احاطه کرده است. البته قطب های میدان مغناطیسی زمین با قطب های جغرافیایی آن منطبق نیستند. هارولد بور از دانشگاه ییل برای اولین بار به وجود میدان مغناطیسی در اطراف موجود زنده پی برد. نزدیک به 70% از بدن ما را آب فراگرفته و مولکول های آب به صورت دو قطبی هستند و زمانی که ما در معرض یک میدان مغناطیسی خارجی قرار می گیریم این مولکولها در جهت آن میدان قرار می گیرند و این پدیده باعث به هم ریختگی نظم میدان مغناطیسی ما می شوند. بر طبق تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسی زمین، اگر انسان در هر نقطه از زمین روبه قبله قرار گیرد ، میدان مغناطیسی بدنش بر میدان مغناطیسی زمین منطبق می گردد. ادامه پیدا کردن این امر تاثیر بسیار زیادی بر سلامت عمومی بدن از جمله گردش مناسب خون، و جذب آهن کافی و تنظیم قلب و کبد انسان دارد.

 5⃣ 5- این نکته را نیز باید افزود که از نظر اسلام، روبه قبله بودن مخصوص نماز نیست بلکه رو به قبله بودن، گاهی واجب، زمانی حرام، در مواردی مستحب و در مواردی مکروه است:

 🌿 الف) مواردی که استقبال (رو به قبله بودن) در آنها واجب است

۱- در تمام نمازهای واجب و مستحب مگر نمازهای مستحبی که در حال حرکت خوانده می‌شود.
۲- برخی از توابع نماز مانند نماز احتیاط یا قضای سجده یا تشهد فراموش شده.
۳- رو به قبله بودن برای محتضر(کسی که در حال جان دادن است) در حال احتضار
۴- رو به قبله گذاردن میت هنگام دفن
۵- رو به قبله کردن حیوان هنگام ذبح یا نحر(نحر مخصوص شتر است)


 🌿 ب) مواردی که استقبال در آنها مستحب است

هنگام قرائت قرآن ، هنگام دعا ، هنگام ذکر، هنگام تعقیب نماز، هنگام ایراد دعوی نزد حاکم(قاضی)، هنگام سجده شکر ، هنگام سجده واجب یا مستحب قرآن، هنگام وضو گرفتن، هنگام نشستن و هنگام خوابیدن و...

 🌿 ج) مواردی که استقبال مکروه است

هنگام پوشیدن شلوار، هنگام نزدیکی زناشویی، در هر حالی که رو به قبله بودن بی‌احترامی باشد.

 🌿 د) موردی که استقبال در آن حرام است

هنگام تخلی که علاوه بر استقبال، استدبار(پشت به قبله بودن) هم حرام است.



مطالب مرتبط:

حرکت زمین، چند فتوای عجیب و یک تحلیل

 

 

پرسش و پاسخ(24): آیا درست است که شرب خمر در ادیان سابق جایز بوده؟

آیا این مطلب درست است که میگساری و شرب خمر در ادیان گذشته، جایز بوده و در اوایل اسلام نیز جایز بود، اما بعد در اسلام حرام گشته است؟ اگر این طور است پس چرا گفته می شود شراب بخاطر مضراتش حرام گشته است؟ مگر شراب در گذشته ضرر نداشته است؟
  🌹  پاسخ اجمالی:
با توجه به اینکه اسلام، آخرین و کاملترین دین الهی برای بشریت است و تنها دینی است که از تحریف در اصول و کلیات، مصون مانده است، این مطلب بعید نیست که چیزی در اسلام باشد و در دیگر ادیان نبوده باشد و یا در هر دو بوده ولی آن دینها تحریف شده باشند.
👈 حال با این مقدمه می گوییم: براساس روایات متعددی، شرب خمر در تمامی ادیان حرام بوده و جزو اساسی ترین دستورات انبیای الهی بوده است. امام رضا ع و امام صادق ع فرمودند: «خدا هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر به تحریم خمر»( الكافي، ج‏1 ص148) و پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) فرمودند: « قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث کرد، کسی خمر نمی نوشد مگر این که در تورات و انجیل و قرآن، مورد لعن قرار گرفته باشد»(مستدرک الوسائل، ج17، ص55، حدیث 20727).
همچنین مضرات و مفاسدی که در آیات قرآن و روایات بیان شده و توسط علوم تجربی نیز به اثبات رسیده است، اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و از این رو ایجاب می کند که خمر در تمام زمانها حرام باشد.
👈 با این توضیح می توان فهمید که اگر در دینی، شرب خمر حلال دانسته شده باشد، همین نکته دلالت می کند که آن دین، دینی الهی نیست و ساخته دست بشر است و یا دینی الهی بوده ولی دستخوش تحریف قرار گرفته است.

همچنین در مورد اینکه در اسلام خمر در ابتدا حلال بوده و بعدا تحریم شده است، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، با توجه به خود آیات، نشان داده است که این گونه نبوده و خمر از همان ابتدا حرام بوده است، اما به علت اینکه جامعه عرب جاهلی، اعتیاد شدیدی به این ماده مخرب داشته است و ترک آن به یک باره ممکن نبوده، نحوه بیان حرمت، متفاوت بوده و تدریجا شدت و صراحت یافته است؛ یعنی در ابتدا صرفا به "غیر نیک بودن" آن اشاره شده، سپس با بیانی توصیه ای به گناه بودن آن اشاره شده، سپس در مواقع نماز به شدت نهی شده، و در نهایت، در تمامی حالات با بیانی بسیار محکم و عتاب آمیز همراه با بیان مضرات و مفاسد آن منع شده است.
اما در ادیان یهود و مسیح نیز با وجود راه یافتن تحریف در این دینها، اما هنوز هم شواهدی بر مذمت و حتی حرمت خمر وجود دارد.
👈 مثلا در عهد قدیم، عبارات متعددی یافت می شود که برخی از آنها دلالت صریح بر حرمت و منع این ماده سمی دارند.
از جمله در امثال، فصل 23، آیات 29-35، حتی از نگاه کردن به خمر منع شده است زیرا خمر به ماری می ماند که ظاهری فریبنده دارد اما در آخر تو را خواهد گزید.
👈 مسیحیت کنونی نیز اگرچه شراب را جایز می شمارند و شواهدی از کتاب خود برآن ذکر می کنند اما هنوز هم در همین کتاب تحریف شده شواهدی بر مذمت خمر وجود دارد. از جمله این عبارت:
بت پرستان، زنا کاران، همجنس بازان، دزدان،... و  میگساران، هرگز وارث ملکوت خدا نخواهند شد (اول قرنتیان 6: 9-10). همچنین این عبارت:  مست شراب مشوید كه در آن فجور است (افسسیان 5: 18)
از طرفی، برخی اندیشمندان مسیحی اشاره کرده اند که لفظ شراب و معادلهای آن در عبری لزوما به معنای خمر و مشروبات مست کننده نیست، بلکه ممکن است به معنای نوشیدنی یا آب انگور باشد(کما اینکه در عربی نیز لفظ شراب و مشروب، برای همین معنا یعنی شربت و چیزی که قابل شرب باشد بکار رفته است و در خود کتاب مقدس نیز قطعا برخی موارد استعمال آن در مورد انگور یا آب انگور است).

🌹🌹  پاسخ تفصیلی:

(در ادامه مطالب)

پرسش و پاسخ(23): چرا امام علی(ع) همچون امام حسین(ع)قیام نکرد و یا امام حسین(ع) همچون پدرش سکوت نکرد

 

  پرسش:

اگر امام حسین (ع) هدفش قیام علیه ظلم بود و به اعتقاد شما شیعیان، خلافت، حق حضرت علی (ع) بود و خلفا ظالم بودند، پس چرا حضرت علی (ع) علیه خلفا قیام نکردند؟ یا چرا امام حسین(ع) همچون پدرش سکوت نکردند؟

  پاسخ :

اولا حضرت علی السلام سکوت نکردند و در موارد مختلفی به ظالم بودن و غاصب بودن خلفا اشاره و بلکه تصریح کردند(1) اما ایشان به دلایلی قیام نکردند و شمشیر نکشیدند و به تعبیر خودشان، صبر کردند در حالی که خار در چشم واستخوان در گلویشان بود.(نهج البلاغه، خطبه 3)

ثانیا: هر دو امام، هدفشان حفظ اسلام بود، ولی حفظ اسلام در زمان حضرت علی علیه السلام به صبر بود(2) و در زمان امام حسین علیه السلام به قیام. مَثَل این دو همچون دایه است و نامادری دروغین:

👈 دو زن با نوزادی نزد امیرالمونین علیه السلام آمدند و هر یک ادعا کردند که مادر آن نوزاد است. حضرت هر کار کردند این دو اعتراف نکردند که نوزاد حقیقتا از کیست. پس حضرت دستور دادند تا به ایشان شمشیری داده شود. یکی از زنان نگران پرسید که یا ابالحسن قصد چه کاری دارید؟ حضرت فرمودند چون هر دو مدعی هستید و دلیلی وجود ندارد ناچارم بچه را دو نیم کرده و به هر کدام نیمی بدهم!! تا شمشیر بالا رفت، یکی از زنان سراسیمه جلو آمد و گفت من دروغ گفتم و مادر او نیستم و بچه را به آن زن بدهید. زن دیگر خوشحال شد و گفت: دیدید من راست می گفتم!

➰ حضرت فرمودند اتفاقا تو دروغ گفتی و او راست گفت. اگر تو مادر واقعی کودک بودی در مقابل کشته شدن بچه بی تفاوت نبودی!! ➰

🍃 امیر المومنین ع همان مادر واقعی بود، و اسلام همان نوزادی بود که دست نامادری افتاده بود. حضرت دیدند اگر حق خود را بخواهند به زور بگیرند، این نوزاد زنده نمی ماند پس ترجیح دادند که دست نامادری باشد اما زنده بماند. اما مَثَل امام حسین ع مثل آن مادری است که می بیند نامادری کمر به قتل نوزاد گرفته است. حاضر است خودش بمیرد اما نوزاد زنده بماند.

✔️ پی نوشت:

1) با توجه به آن چه كه در صحيح مسلم از قول عمر بن خطاب آمده است، نظر حضرت امير عليه السلام نسبت به ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن بوده‌اند، وى خطاب به علي عليه السلام و عباس مى‌گويد: فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا. پس از وفات رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من جانشين رسول خدا هستم،‌ شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اى عباس ميراث برادر زاده‌ات را درخواست كردى و تو اى علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را. ابوبكر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چيزى به ارث نمى‌گذاريم، آن‌چه مى‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناه‌كار، حيله‌گر و خيانت‌كار معرفى كرديد و حال آن كه خدا مى‌داند كه ابوبكر راستگو،‌ دين دار و پيرو حق بود. پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد.

📚 النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

و در روايتى كه در صحيح بخارى وجود دارد، امير مؤمنان عليه السلام، ابوبكر را «استبدادگر» مى‌داند:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم نَصِيبًا. تو به زور بر ما مسلط شدي، و ما بخاطر نزديك بودن به رسول اكرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مى‌ديديم.

📚 البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

و در روايت ديگرى خود شيخين نقل كرده‌اند كه امير مؤمنان عليه السلام حتى دوست نداشت، چهره عمر را ببيند: فَأَرْسَلَ إلى أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.

📚 البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

2) «به اطرافم نگریستم، دیدم كه نه یاورى دارم،‌ و نه كسى كه از من دفاع و حمایت مى‌كند، جز خانواده‌ام كه مایل نبودم جانشان به خطر افتد».(نهج البلاغه، خطبه 217.)

اشعث بن قیس روزی در اعتراض به سخنان حضرت گفت: اى پسر ابوطالب! چرا هنگامى كه افرادى ... با ابوبكر بیعت كردند، نجنگیدى و شمشیر نزدى؟ و از هنگامى كه به عراق آمده‏اى در هر سخن و خطبه‏اى كه با ما داشته‏اى نبوده كه در پایان آن پیش از به زیر آمدن از منبر نگویى كه: «به خدا سوگند! من از خود مردم به آنان سزاوارترم، از پگاه درگذشت رسول خدا هماره به من ستم شده است»؛ پس چرا در دفاع از حقت شمشیر نزدى؟!

علی علیه السلام فرمود: اى پسر قیس! گفتى و حال پاسخ را بشنو؛ این ترس و فرار از مرگ نبود كه مرا از آن بازداشت، من بیش از هر كسى مى‏دانم كه آنچه نزد خداوند است برایم از دنیا و آنچه در آن است بهتر مى‏باشد[و از این رو مشتاق شهادتم]؛ ولى آنچه مرا از شمشیر كشیدن بازداشت وصیت و پیمان رسول خدا با من بود. ...فرمود: «اگر یارانى یافتى با آنان جهاد كن و اگر نیافتى دست نگهدار و خون خویش حفظ كن تا كه براى برپایى دین و كتاب خدا و سنت من یارانى بیابى». ... رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد كه من نسبت به او مانند هارونم نسبت به موسى، و اندكى پس از حضرتش سرنوشت امّت همانند هارون و پیروانش و گوساله و گوساله پرستان خواهد شد ... و من ترسیدم كه برادرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من چنین گوید كه: چرا میان امت پراكندگى افكندى و وصیتم را به كار نبستى؟ به تو گفتم كه اگر یارانى نیافتى دست نگهدارى و خون خود و اهل بیت و پیروانت را حفظ كنى؟...

📚 (الهلالی، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص666؛ بحار الأنوار، ج 29، ص 468 )

از این عبارت به خوبی به دست می آید که اگر حضرت در آن واقعه به گونه دیگری عمل می نمود، خودش، اهل بیتش، شیعیانش و دین خدا و سنت پیامبر(ص) نابود می شدند.