پرسش:
در جوامع امروزى يكى از بهترين راهها براى تعيين يك مقام مسئول ،انتخابات است . قرآن نيز اين راه عقلايى را تأييد كرده و به آن دستور داده است :«و امْرُهم شورى بينهم»( شورى : 38) «و شاوِرهم فى الأمر» ( آلعمران : 159).
اهل سنت معتقدند امامت نيز از اين امر استثناء نبوده و امام نيز بايد بوسيله شورا انتخاب گردد . علت اینکه اهل سنت، پس از پیامبر اسلام(ص) به ترتیب : ابوبکر، عمر بن خطاب، عثمان و علی بن ابی طالب را خلیفه می دانند نیز همین شورا و انتخابات مردم است.
چرا شیعیان تعیین امام را بوسیله انتجابات و شوری صحیح نمی دانند؟ آیا نظر اهل سنت که امام و جانشین پیامبر باید توسط انتخابات معین شود صحیح تر نیست؟
پاسخ:
اهل تسنن با استناد به آیه شورا، تعیین خلفای سه گانه را قبل از علی بن ابی طالب (ع) توجیه کردند. از نظر ایشان، تعیین امام نیز باید با انتخابات انجام گیرد. اگرچه اين گروه، در نحوه اين انتخاب و افراد انتخابكننده آن ، اتفاق نظر ندارند اما در اين نكته متفقاند كه امر انتخاب امام ، الهى نبوده و به خود مردم واگذار شدهاست . شيعه ضمن اينكه براى انتخابات و شورا جايگاه ويژهاى قائل است، با ادلهى متعددى اين عقيده را باطل دانسته و انتخاب امام را حق انحصارىخداوند مىداند .
در بررسی نظر اهل تسنن تنها به سه نكته اشاره مىنماييم:
الف : شورا در امور مردمى است نه امور الهى .
از عبارت "و امرهم شورى بينهم" (اضافه امر به ضمير هم) پيداست كه شورا مربوط به امور مردمى است و شامل امور الهى نمىگردد . بهعنوان مثال هيچكسنگفته كه در احكام و دستورات الهى نيز مردم مىتوانند شورا برگذار نمايند كهمثلاً در صبح بايد دو ركعت نماز خواند يا سه ركعت !؟ اظهارنظر در اين امور در صلاحيت مردم نيست . امامت نيز از همين قبيل است . از نظر قرآن امامت ،عهد الهى است : «لاينال عهدى الظالمين» ؛( بقره : 124) انتخاب آن، توسط خداوند صورت گرفته و انسان در آن، هيچ اختيار و حق انتخابى ندارد : «وَ رَبُّكَ يَخْلُق مايَشاء وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُم الْخِيَرَةُ»( قصص : 67) پروردگارت آنچه مىخواهد مى آفريند وبرمىگزيند و براى آنان حق انتخاب نيست .
در تفسير قمى روايتى در ذيل اين آيه آمده كه همين معنا را تأييدمىنمايد : «يختارُ اللَّهُ عزوجل الامامَ و ليس لهم أنْ يختاروا» .( تفسير القمى ، على بن ابراهيم القمى ، ج 2 ، ص 143 و نيز تفسير نورالثقلين - حويزى ، ج 4 ،ص 136)
ب : شورا در امورى است كه از جانب خدا تعيين تكليف نشده باشد .
در امور مردمى نيز شورا در همه موارد مشروع نيست بلكه تنها در مواردىاست كه از جانب شريعت حكمى نرسيده باشد . اگر شورا در امورى كه خداوند حكم و قانونى وضع نموده و دستور خاصى را مقرر كرده نيز مشروعيت داشتهباشد ، وضع احكام و قوانين توسط خداوند كارى لغو و بيهوده بوده و مردممىتوانند برخلاف آن ، هر قانونى كه بخواهند مقرر نمايند !؟ اين امر ، چيزى جز نافرمانى و سرپيچى از دستورات الهى و گمراهى آشكار نمىباشد : «و ما كان لِمؤمنِ و لا مؤمنةٍ إذا قضى اللَّهُ و رسولُه امراً أنْ يكونَ لهم الخيرةُ مِن امرهم و مَن يعص اللَّهَ و رسولَه فقد ضلّ ضلالاً مبيناً» .( احزاب : 36)
همان طور كه در جای خود بحث شده است، قرآن و نيز شخص پيامبراكرمصلى الله عليه وآله نسبت به تعيين امام ساكت نبوده و دستورات صريح و متعددى ارائه فرمودهاند .
ج : انتخاب امام بايد از جانب كسى صورت گيرد كه از باطن افراد باخبر باشد.
همان طور كه گذشت در امام ، صفاتى همچون : "عصمت" و "علم تام بهشريعت" شرط است و تشخيص اين صفات تنها براى كسى مقدور است كه از باطن افراد خبردار باشد و به همين جهت، اين امر از عهده مردم خارج است .
امام مهدىعليه السلام در حديث مفصلى به همين امر اشاره مىنمايند. از ايشانسؤال شد چرا مردم نمىتوانند براى خودشان امام انتخاب نمايند ؟ حضرتفرمودند : مردمان مصلح يا مفسد ؟ راوى عرضه داشت : مردمان مصلح . حضرتفرمودند : از آنجا كه مردم از باطن و نيّات افراد خبر ندارند آيا ممكن استشخص مفسدى را انتخاب نمايند ؟ عرضه داشت بله ممكن است . حضرتفرمودند : به همين علت ، انتخاب امام به مردم واگذار نشده است . سپسفرمودند : پيامبرانى كه خدا آنها را برگزيده و بر آنها كتاب نازل كرده و با وحى وعصمت تأييدشان نموده است آيا ممكن است منافقى را به گمان اينكه مؤمن استانتخاب نمايند ؟ راوى گفت خير . حضرت فرمودند : اما موساى كليم با اينكه ازعقل وافر و علم كاملى برخوردار بوده و بر او وحى نازل مىشده براى ميقاتپروردگار ، كسانى را انتخاب كرد كه هيچشكى در ايمان و اخلاص آنها نداشت اما آنها منافق بوده و نهايتاً اعلام داشتند: اگر خدا را آشكارا مشاهده نكنيمايمان نمىآوريم ! و بهخاطر همين ظلمشان گرفتار صاعقه و عذاب الهى شدند. هنگامى كه انتخاب شخصى كه برگزيده خداست اينگونه باشد معلوم مىشود كهانتخاب گرى تنها از كسى صحيح است كه از باطن افراد، باخبر باشد . به همينجهت است كه انتخاب مهاجرين و انصار (در مسأله امامت) بىاعتبار است .( تفسير نورالثقلين ، حويزى ، ج 4 ، ص 137 و نيز : بحارالانوار ، علامه مجلسى ، ج 33 ،ص 74)