پرسش و پاسخ (37): دلالت واقعه غدیر و حدیث «مَنْ كنتُ مولاه فهذا علىٌ مولاه» بر ولایت حضرت علی (ع)
پرسش:
چرا شیعیان واقعه غدیر خم و حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» را حمل بر ولایت و خلافت می کنند درحالی که معنای ولی، «دوست» است؟
پاسخ:
بررسی واقعه غدیر خم و حوادثی که پیرامون آن اتفاق افتاد به خوبی ثابت می کند که مسئله مربوط به اعلام خلافت و جانشینی حضرت علی علیه السلام است و به هیچ وجه نمی توان آن را حمل بر مسئله دوست داشتن شخص خاصی کرد.
در کتاب «مبانی اعتقادی اندیشه اسلامی» پس از ارائه گزارشی اجمالی از واقعه غدیر، 10 مورد از شواهدی که دال بر این مسئله هستند به شرح ذیل اشاره شده است(1):
گزارش اجمالی واقعه غدیر:
پیامبر گرامى اسلام، در سال دهم هجرى، به مكه عزیمت فرمودند تا فریضۀ حج بگزارند. این حج در آخرین سال عمر ایشان انجام شد و به همین جهت در به تاریخ به "حجة الوداع" موسوم گردید. در این سفر، همراهان پیامبر صلى الله علیه وآله را كه به شوق همسفرى با آن حضرت و دیدن و فراگرفتن حجّى درست به ركابش شتافته بودند، تا صد و بیست هزار نفر نوشته اند. گروهى نیز در شهر مكه به او پیوستند. پس از گزاردن حج و به هنگام بازگشت به مدینه، روز هجدهم ذیحجّه در غدیر خم، این آیه نازل شد:
«یا ایها الرسولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ الیكَ مِن رَبِّك و اِنْ لم تَفْعَلْ فما بَلَّغْتَ رِسالَتَه واللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ الناسِ».(مائده: 67) از مفاد آیه پیداست كه خبر بسیار مهمّى باید از جانب رسول خدا صلى الله علیه وآله اعلام شود؛ بهطوریكه اولاً اگر این خبر مهم به مردم ابلاغ نشود، پیامبر، رسالت خداى خویش را بجا نیاورده است و ثانیاً: ابلاغ این خبر، ممكن بود پیامدهاى سوئى به دنبال داشته باشد كه پیامبر صلى الله علیه وآله از آن پیامدها، بیم داشتند و خداوند به آن حضرت مژده داد كه از این پیامدها، مصون خواهى بود. از این رو، رسول خدا صلى الله علیه وآله دستور دادند تا همه توقف كنند و صبر كردند تا بازماندگان هم، در رسند؛ وقت ظهر بود و هوا به شدت گرم بود. هر كسى به تكه سایه اى پناه مىبرد و برخى با چادرها و وسایلى كه داشتند اندك سایه اى فراهم كردند. نماز ظهر را به جماعت خواندند و پیامبر بر فراز جهاز شتران رفت و با حمد و ثناى الهى، خطبه اى را ایراد كردند و سپس با بیان اینكه لبیك به دعوت حق نزدیك است، فرمودند: «اَلَسْتُ اَولى بكم مِنْ اَنْفُسِكم؟»(آیا من نسبت به شما از خودتان اولی و سزاوارتر نیستم؟) همگى یكصدا جواب مثبت دادند. آنگاه فرمودند: «اِنّ اللَّهَ مولاى و انا مولى المؤمنین و انا أولى بهم مِن اَنْفُسِهم فمَنْ كنتُ مولاه فهذا علىٌ مولاه». (خدا مولای من است، و من مولای مومنان هستم، و من نسبت به آنها اولویت دارم بر خودشان. پس هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست.)
پیامبر این عبارت را به گفتۀ احمد بن حنبل چهار بار تكرار كرد و آن گاه ادامه داد: «اللهم والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه و اَحبَّ مَن اَحبَّه و اَبْغِضْ مَن اَبْغَضَه وانصُرْ مَن نَصَرَه و اخْذُلْ مَن خَذَلَه» و سپس فرمودند «أدِرِ الحقَ معه حیثُ دار»(حق را همراه علی برگردان هرکجا که او گشت). سپس همۀ حضّار با آن حضرت بیعت كردند. این بیعت سه روز به طول انجامید و پیامبر صلى الله علیه وآله همانجا خیمه زدند تا تمام مردان و زنان توانستند با ایشان بیعت نمایند و از جمله خلیفۀ دوم، ضمن بیعت با امیر مؤمنان علیه السلام بهعنوان تهنیت گفت: «بخٍّ بخٍّ لك یاعلى اصبحتَ مولاى و مولى كل مؤمنٍ و مؤمنةٍ».(تبریک بر تو ای علی که امروز مولای من و همه مومنان گشتی)
و در این روز بود كه این آیۀ شریفه نازل شد: «الیوم یئِسَ الذین كفروا مِن دینِكم فلا تَخْشَوْهم واخْشَوْنِ. الیوم اكملتُ لكم دینَكم و اتممتُ علیكم نعمتى و رضیتُ لكم الاسلامَ دیناً»(مائده:3)(و با این اتفاق، ناامیدی کفار، اکمال دین، اتمام نعمت و رضایت خدا از دین اسلام با صراحت بیان شد) و پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله تكبیر گفته و فرمودند: «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر على اِكمالِ الدینِ و اِتمامِ النعمةِ و رِضىَ الربِّ برسالتى و الولایةِ لعلىٍ مِنْ بعدى» ودستور دادند كه حاضران این مطلب را به غائبان اطلاع دهند.
این حدیث را افراد بسیار زیادى، به طرق مختلف، برخى بى واسطه و عده اى با واسطه، بعضى به تفصیل و گروهى به اجمال بیان كرده اند. راویان این حدیث از طریق شیعه و سنى به قدرى زیادند كه كمتر حدیثى به این حد مى رسد و تواتر آن قطعى و مفاد آن یقینى است.
صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار نفر از تابعین، آن را نقل كرده اند. از محدثان بزرگ اهل سنت، احمد بن حنبل شیبانى با 40 سند، ابن حجر عسقلانى با 25 سند، جزرى شافعى با 250 سند، ابوسعید سجستانى با120 سند، امیر محمد یمنى با 40 سند، نسایى با 250 سند، ابوالعلاى همدانى با100 سند و ابوالعرفان حبان با 30 سند، این حدیث شریف را ذكر كرده اند.(2)
دلالت حدیث «مَنْ كنتُ مولاه فهذا علىٌ مولاه»
برخى كه نتوانستند سند این حدیث را رد كنند، در صدد تردید در دلالت آن بر آمده و ابراز كردند كه "مولى" به معناى دوست آمده است؟! یعنى این همه مقدمات و مؤخرات براى این بوده كه پیامبر اعلام نماید كه هر كه من دوست او هستم، على هم دوست اوست؟!
ادله و شواهد متعددى وجود دارد كه كلمۀ مولى در این واقعه فقط به معناى ولایت و رهبرى است و نمى شود به معناى دوست باشد از جمله:
1 - پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله قبل از معرفى على علیه السلام فرمودند: «الستُ اولى بكم من انفسكم ان اللَّه مولاى و انا مولى المؤمنین» (آیا من بر شما نسبت به خودتان اولویت ندارم؟ خدای مولای من و من مولای مومنان هستم) و سپس فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» پس معلوم است كه مراد ایشان از مولى، همان اولویت و ولایت است.
2 - خداوند در آیۀ تبلیغ مى فرماید اگر این مطلب را ابلاغ نكنى، رسالتت، ناقص است. آیا صرف دوست داشتن على علیه السلام به قدرى مهم است كه با عدم اعلام آن رسالت پیامبرصلى الله علیه وآله ناقص بود؟ به علاوه ایشان بارها، محبت و دوستى شدیدش را نسبت به على علیه السلام ابراز كرده و همگان را به دوستى ایشان، امر فرموده بودند و این مطلب اختصاص به آن هنگام، نداشت.
3 - آیا معقول است پیامبرى كه ما ینطق عن الهوى در آن بیابان سوزان وگرماى شدید، هزاران نفر را چندین روز معطل كرده و بگوید: مردم هر كس من دوست او هستم على هم دوست اوست؟!
4 - آیه اى كه بعد از معرفى، نازل شد: «الیوم... امروز دینتان را كامل كردم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دین براى شما پسندیدم» و آیه: «الیوم یئس الذین كفروا... . امروز كفار از دین شما مأیوس شدند » آیا همۀ اینها بهخاطر این بود كه پیامبرصلى الله علیه وآله على علیه السلام را به دوستى خویش معرفى كرده است؟! یا به این جهت بود كه امید كفار به نابودى دین اسلام(به این جهت كه پیامبر فرزند نداشت و پس از او دینش که همچون نهال تازه کاشتهای بود بدون ولى مى ماند) به یأس تبدیل شده و دین، با ابلاغ ولایت و تعیین على علیه السلام به رهبرى امت كامل شد و نعمت برهمگان تمام شد؟!
5 - آنچه پیامبر از پیامدهاى آن بیم داشت، اعلام محبت على علیه السلام بود یا ابلاغ رسمى وى به ولایت و رهبرى؟!
6 - بیعت گرفتن و آن همه تبریك و تهنیت(حتى از عمر) براى این بود كه على علیه السلام دوست مؤمنین گردیده؟! آیا این، مطلب جدیدى بود كه نیاز به بیعت یا تبریك داشته باشد؟!
7 - پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام، روز غدیر را از بزرگترین اعیاد رسمى مسلمانان اعلام كردند تا هر سال این خاطره، تجدید شود. آیا اعلام دوستى باعث شد تا این روز، از بزرگ ترین اعیاد اسلامى گردد؟!
8 - اشعارى كه شاعران و ادیبان از آن زمان تاكنون دربارۀ غدیر سرودهاند، خطبۀ غدیر را مربوط به ولایت و امامت دانسته اند و مسئلۀ جانشینى على علیه السلام را مطرح كرده اند.(این اشعار را مرحوم علامه امینى در جلد اول الغدیر، آورده است). فُصحا و بلغاى عرب، از این واقعه صرفاً ولایت ورهبرى فهمیده اند.
9 - امیرمؤمنان علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام در موارد متعددى به حدیث غدیر، براىامامت و خلافت، احتجاج مى كردند و همه از كلام آنها، ولایت و رهبرى فهمیده و مجاب مى شدند.
10 - مرحوم علامه امینى در جلد اول الغدیر صفحه 214 از مفسّر و مورخ معروف اهل تسنن، محمد بن جریر طبرى، نقل مىكند كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله بعد از نزول آیۀ تبلیغ، فرمودند: جبرئیل از طرف خدا، دستور آورد كه در این جایگاه بایستم و به هر سیاه و سفید اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادر من، وصى من، جانشین و امام پس از من است.
پی نوشت ها:
1) علیرضا عابدی سرآسیا، مبانی اعتقادی اندیشه اسلامی، ص 392-398
2) ببینید: امینی، الغدیر، جلد اول
علیرضا عابدی سرآسیا