سه برتری مذهب شیعه بر مذهب اهل تسنن بر اساس آیه اکمال دین


بر اساس آیه اکمال دین و اتمام نعمت: «الیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ فَلَاتَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا»(مائده:3)، با ولایت، دین تکمیل شد و با امامت، نعمت بر مسلمانان تمام گشت و علت این امر نیز واضح است؛ زیرا ولایت علی بن ابی طالب و فرزندان معصوم ایشان است که تضمین کننده سلامت و مصونیت دین و بقای اسلام حقیقی تا قیامت است. به عبارت دیگر، با جعل ولایت و امامت، اسلام صلاحیت پیداکرد تا به عنوان یک دین کامل و مرضیّ پرودگار، تا قیامت به عنوان دین خاتم باقی بماند. یکی از نکات با ارزشی که از آیه اکمال دین برداشت می شود این است که مذهب تشیع(یعنی اسلام با ولایت) حداقل سه برتری بر مذهب اهل تسنن(یعنی اسلام بی ولایت) دارد:

اول اینکه مذهب اهل تسنن، به خاطر دوری از ولایت اهل بیت(ع) دین ناقص است و مذهب تشیع دین کامل(الیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ).

دوم این که اسلام سُنی نعمتی است ناتمام، و اسلام شیعی نعمت تام است(وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی)

سوم این که اسلام مِنهای ولایت، مورد رضای پروردگار نیست و تنها این اسلام که با ولایت کامل گشته مورد رضایت خدای متعال است (وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا).

دسته ای از اهل سنت ...

 
ادامه نوشته

پرسش و پاسخ(9): علت ذکر نشدن نام حضرت علی(ع) در قرآن

جناب استاد عابدی. سلام علیکم. با توجه به این که مسئله ی ولایت و رهبری پس از پیامبر اسلام(ص) از مهمترین مسایل امت اسلامی است و بسیار سرنوشت ساز است چرا این مسئله با صراحت در قرآن نیامده یا نام حضرت علی علیه السلام در قرآن ذکر نشده است تا این همه اختلافات خاتمه یابد؟ (س. خاتمی)

پاسخ:

با سلام. قرآن كريم در موضوع امامت هيچ فردى را نام نبرده و از شخص خاصى با ذكر نام و نسب او ياد نكرده است و البته اين مطلب تازه و عجيبى نيست چرا كه‌:

اولاً‌: روش قرآن اين گونه است كه به بيان جزئيات نمى‏ پردازد؛ بلكه كليات ‏را مى‏گويد و تبيين آن را  به عهده‏ ى پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله گذارده است كما اينكه از نماز، روزه، حج، ديه و... سخن گفته‌، امّا كيفيت آن را  بيان نكرده و تبيين آن را به عهده‏ ى ‏پيامبرش نهاده است‌. در این مسئله نیز همین گونه است و در موارد متعددی پیامبر اسلام(ص) نسبت به برتری علی(ع) بر دیگران و حتی خلافت، وصایت، امامت، ولایت، وزارت، و حجت بودن وی پس از خویش تصریح نموده است.

ثانياً‌: قرآن اشخاص را با ويژگى‏ها و خصوصيات آنها‌، معرفى مى‏كند نه با تصريح نام، كما اينكه جانشين حضرت سليمان را نام نبرده بلكه او را با عبارت «و قال الذى عنده علمٌ مِن الكتابِ»(نمل:40) معرفى كرده است. در مورد حضرت علی (ع) نیز همین گونه است و در موارد متعددی ایشان را با خصوصیات و مشخصات معرفی نموده است که نمونه ی بارز آن آیه ی ولایت است و در ذیل اشاره می کنیم.

ثالثاً‌: بسار محتمل است که اتخاذ اين شيوه، براى صيانت قرآن از تحريف يا حكمت‏ هاى مهمترى بوده باشد.

امّا با وجود اينكه در قرآن نام كسى به عنوان جانشين مطرح نشده است، كلياتى به صورت‏هاى گوناگون در آيات قرآن درباره‏ ى امامت على‏ عليه السلام آمده است‏ كه توسط پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله تبيين و به طور صريح تفسير شده است؛ به گونه‏اى كه ‏هيچ ابهامى براى طالب حقيقت باقى نمى‏ ماند.

در اين زمينه، علامه حلى در كتاب نهج الحق و كشف الصدق‌، به هشتاد وهشت آيه استناد كرده و بنابر احاديثى كه در كتب مشهور اهل سنت از پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله نقل شده‌، ولايت و امامت حضرت على‏عليه السلام را ثابت نموده است.

همچنين علامه شهيد نوراللَّه تسترى در كتاب شرح احقاق الحق به نود وچهار آيه‏ ى ديگر از قرآن‌، به استناد سى و هفت كتاب معتبر از اهل تسنّن، دراثبات اين مطلب، استشهاد كرده است.

ما در اينجا تنها دو آيه و يك حديث را مورد بررسی قرار مى‏ دهيم.

آيه‏ ى ولايت

«انّما وليُّكم اللَّهُ و رسولُه و الذين أمنوا الذين يُقيمون الصلاةَ و يُؤتُونَ الزكوةَ و هم راكعون»(ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند).(سوره مائده‌: 55)

اين آيه به اتفاق نظر شيعه و اذعان اكثر علماى اهل تسنن‌، در شأن على بن‏ ابى‏ طالب‏ عليه السلام نازل شده و آن هنگامى بود كه سائلى وارد مسجد شد و درخواست‏ كمك كرد‌، امّا كسى به وى پاسخ نداد، در اين حال على‏ عليه السلام كه در ركوع نماز بودند به او اشاره كرده و با اشاره به او فهماندند كه انگشتر را از دست حضرت درآورد‌. پس از اين اتفاق‌، هنوز كسى از مسجد خارج نشده بود كه اين آيه‏ ى شريفه نازل‏ گرديد‌.

اكثر اهل سنت از جمله زمخشرى در كشاف‌، ثعلبى در الكشف و البيان‌، نيشابورى و بيضاوى و نظيرى و كلبى در تفاسيرشان‌، طبرى در خصايص‌، خوارزمى در مناقب‌، احمد بن حنبل در مسند و... اين شان نزول را پذيرفته‏ اند وحتى تفتازانى و امام فخر رازى‌، اين مطلب را مورد اتفاق مفسرين مى‏دانند‌:

«اين آيه در شأن على‏ عليه السلام نازل شده است و علما نيز بر اين موضوع‏ متفق‏ اند كه اداى زكات در حال ركوع از هيچ كس جز على‏ عليه السلام واقع نشده است»‌.(التفسير الكبير، فخررازى ، ج  12 ، ص  30)

امّا آنچه مهم است مراد از ولى است كه اهل سنت آن را  به محب و ناصر تاويل كرده‏ اند‌.

معناى ولّى

كلمات ولّى‌، ولايت‌، ولا‌، مولى و اولى‌، از ماده‏ى "ول‏ى " اشتقاق يافته‏ اند‌. معناى اصل اين كلمه چنان كه راغب در مفردات القرآن و ابن فارس در مقاييس‏ اللغه گفته‏اند‌: «قرب و نزديكى دو شى‏ء به يكديگر به گونه‏ اى كه فاصله‏اى در كار نباشد» است‌. و استعمال آن‌، در مواردى مانند دوستى‌، يارى‌، تصدّى امر وتسلط به همين مناسبت است‌؛ يعنى در همه‏ ى اين موارد نزديكى و اتصال و مباشرت لحاظ شده است‌.

اين قرب و نزديكى‌، گاهى به معناى قرب و نزديكى ظاهرى و جسمى‏ است و گاهى به معناى قرب معنوى است‌. لازمه‏ ى قرب معنوى اين است كه ولىّ‏ هر كسى نسبت به او‌، حقوقى مى‏يابد كه ديگران ندارند؛ يعنى تصرفاتى كه ‏ديگران مى‏توانند در شئون آن شخص داشته باشند‌، به عهده‏ ى ولى اوست نه‏ كس ديگرى. به تعبير ديگر در امور قابل نيابت‌، ولىّ، حق تقدم و اولويت دارد‌. از همين روست كه ولايت به معناى تصدّى و صاحب اختيارى بكار مى‏رود‌. به‏ همين جهت برخى از لغت‏ شناسان معناى واحد اين اصل را "اولويت به شى‏ء" ذكر كرده‏ اند‌:

«والحقُ أنّه ليس للمولى الّا معنى واحدٍ و هو الأولى بالشى‏ءِ وتَخْتَلِفُ هذه الأولويةُ بحسبِ المتعلّق و خصوصيةِ المواردِ»‌( قاموس اللغه ، ببینید: عمدة عيون صحاح الاخبار، ابن بطريق ص 114؛ به نقل از: محاضرات‏ آيت‏ اللَّه سبحانى، ص 547).

پس به طور كلى مفاد آيه‏ى ولايت اين است كه‌:

"تنها كسى كه نسبت به شما اولويت و قرب دارد‌، خدا‌، رسول‏صلى الله عليه وآله و على بن ‏ابى‏ طالب‏ عليه السلام است"‌.

و روشن است كه اين قرب و نزديكى‌، قرب ظاهرى و جسمانى نيست بلكه‏ قرب معنوى است كه همراه با حق تصرف و به معناى اولويت است‌.

پس نمى‏توان لفظ ولى در آيه‏ى شريفه را به دوست و ياور و امثال آن تفسيركرد‌. علاوه بر مطالب ذكر شده‌، دو قرينه‏ ى ديگر وجود دارد كه تفسير ‏اهل سنت را ابطال مى‏كند‌.

اول‌: دوستى و نصرت اختصاصى به خدا‌، رسول‏ صلى الله عليه وآله و على بن ابى‏طالب‏ عليه السلام‌، ندارد پس با حصر مذكور در آيه، منافات دارد‌. (ممکن است گفته شود: اگر از اين آيه انحصار فهميده شود پس چگونه شيعيان، ساير امامان را نيز ولی می دانند. اما پاسخ مطلب با توجه به اين نکته آشکار می گردد که اين حصر با توجه به حاضران بوده ومنافاتی با اين مطلب ندارد که افراد غير حاضر را نيز با دليل معتبر در بر بگيرد، به چنین حصری در اصطلاح حصر اضافی می گویند. در آن شرايط يا ساير امامان وجود نداشتند و يا به امامت نرسيده بودند)

دوم‌: ولايت اثبات شده براى على بن ابى طالب‏ عليه السلام همان ولايتى است كه ‏براى خدا و رسول او ثابت شده است؛ يعنى ولايت بر بندگان در تدبير امور دينى و دنيوى آنها و تربيت و هدايت آنها و تصرف در امور آنها‌.

اگر ولايت نسبت داده شده به خدا‌، غير از ولايت منسوب به على بن‏ ابى‏طالب‏ عليه السلام بود‌، ضرورى بود تا براى جلوگيرى از اشتباه‌، لفظ «ولى» دوباره و به‏طور جداگانه ذكر شود كما اينكه روش قرآن در موارد مشابه‌، اين چنين است؛ ‏همچون «قُلْ اُذُنُ خيرٍ لكم يُؤمِنُ باللهِ و يُؤمِنُ للمؤمنين» (توبه‌: 61) و «اطيعوا اللَّهَ و اطيعوا الرسولَ»( نساء‌: 59) در آيه‏ى اول تكرار فعل يؤمن اين مطلب را مى‏فهماند كه ايمان‏ آوردن به خدا غير از ايمان آوردن به مؤمنين است‌. ايمان داشتن به مؤمنين‌، تصديق كردن آن‏هاست‌.

آيه‏ ى دوم نيز نشان مى‏دهد كه اطاعت از خدا با اطاعت از پيامبر و اولواالامر متفاوت است‌. اين تفاوت ممكن است اين باشد كه اطاعت از خدا ذاتی و اصيل‏است و تنها اوست كه اصالتاً شايسته اطاعت شدن است اما اطاعت از پيامبر و امام‏ذاتى و اصيل نبوده و به جهت امر خداوند و اطاعت از دستور او واجب گشته است‌.( براى مطالعه بيشتر ببینید: تفسیر الميزان ، ج 6 ، ذيل آيه 55 مائده و نيز المراجعات ، مراجعه 38 ، ومجموعه آثار شهيد مطهرى ، ج3 ، ص 289 - 268)

آيه‏ ى تبليغ و حديث غدير

پيامبر گرامى اسلام‌، در سال دهم هجرى‌، به مكه عزيمت فرمودند تا فريضه‏ ى حج بگزارند‌. اين حج در آخرين سال عمر ايشان انجام شد و به همين‏ جهت در به تاريخ به "حجة الوداع" موسوم گرديد. در اين سفر، همراهان پيامبرصلى الله عليه وآله را كه به شوق همسفرى با آن حضرت و ديدن و فراگرفتن حجّى ‏درست به ركابش شتافته بودند‌، تا صد و بيست هزار نفر نوشته‏ اند‌. گروهى نيز در شهر مكه به او پيوستند‌. پس از گزاردن حج و به هنگام بازگشت به مدينه‌، روز هجدهم ذيحجّه در غدير خم‌، اين آيه نازل شد‌:

«يا ايّها الرسولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اليكَ مِن رَبِّك و اِنْ لم تَفْعَلْ فما بَلَّغْتَ رِسالَتَه ‏واللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ الناسِ»‌(ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند)( مائده‌: 67). از مفاد آيه پيداست كه خبر بسيار مهمّى بايد از جانب رسول خدا صلى الله عليه وآله اعلام شود‌؛ بطوريكه اولاً اگر اين خبر مهم به مردم ابلاغ ‏نشود‌، پيامبر، رسالت خداى خويش را بجا نياورده است و ثانياً‌: ابلاغ اين خبر، ممكن بود پيامدهاى سوئى بدنبال داشته باشد كه پيامبرصلى الله عليه وآله از آن پيامدها‌، بيم‏ داشتند و خداوند به آن حضرت مژده داد كه از اين پيامدها‌، مصون خواهى بود‌. ازاين رو‌، رسول خدا صلى الله عليه وآله دستور دادند تا همه توقف كنند و صبر كردند تا بازماندگان ‏هم‌، در رسند‌، وقت ظهر بود و هوا به شدت گرم بود‌. هر كسى به تكه سايه‏ اى‏ پناه مى‏برد و برخى با چادرها و وسايلى كه داشتند اندك سايه‏اى فراهم كردند‌، نماز ظهر را به جماعت خواندند و پيامبر بر فراز جهاز شتران رفت و با حمد و ثناى‏ الهى‌، خطبه‏ اى را ايراد كردند و سپس با بيان اينكه لبيك به دعوت حق نزديك‏است‌؛ فرمودند‌: «اَلَسْتُ اَولى بكم مِنْ اَنْفُسِكم؟»(آیا من نسبت به شما از خودتان بیشتر ولایت ندارم) همگى يكصدا جواب مثبت‏ دادند‌. آنگاه فرمودند‌: «اِنّ اللَّهَ مولاى و انا مولى المؤمنين و انا أولى بهم مِن‏ اَنْفُسِهم فمَنْ كنتُ مولاه فهذا علىٌ مولاه»‌(خدا مولای من است و من مولای مومنان ام و بر آن ها از خودشان بیشتر ولایت دارم؛ پس هر که من مولای اویم این علی مولای اوست).

پيامبر اين عبارت را به گفته‏ ى احمد بن حنبل چهار بار تكرار كرد و آن گاه ‏ادامه داد‌: «اللهم والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه و اَحبَّ مَن اَحبَّه و اَبْغِضْ مَن اَبْغَضَه وانصُرْ مَن نَصَرَه و اخْذُلْ مَن خَذَلَه و أدِرِ الحقَ معه حيثُ دار». سپس همه‏ ى حضّار با آن حضرت بيعت كردند. اين بيعت سه روز به‏ طول انجاميد و پيامبرصلى الله عليه وآله همانجا خيمه زدند تا تمام مردان و زنان توانستند با ايشان بيعت نمايند و از جمله‏ خليفه‏ ى دوم، ضمن بيعت با اميرمؤمنان‏ عليه السلام بعنوان تهنيت گفت‌: «بخٍّ بخٍّ لك يا على اصبحتَ مولاى و مولى كل مؤمنٍ و مؤمنةٍ»‌(مبارک باد بر تو ای علی! تو اینک مولای من و مولای هر زن و مرد مومنی گردیدی).

و در اين روز بود كه اين آيه‏ ى شريفه نازل شد: «اليوم يَئِسَ الذين كفروا مِن‏ دينِكم فلا تَخْشَوْهم واخْشَوْنِ. اليوم اكملتُ لكم دينَكم و اتممتُ عليكم نعمتى و رضيتُ لكم‏الاسلامَ ديناً»(امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را برای شما به عنوان آیین پسندیده پذیرفتم (مائده:3) و پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله تكبير گفته و فرمودند‌: «اللَّه اكبر اللَّه اكبر على‏ اِكمالِ الدينِ و اِتمامِ النعمةِ و رِضىَ الربِّ برسالتى و الولايةِ لعلىٍ مِنْ بعدى»(الله اکبر الله اکبر بر کامل کردن دین و تمام ساختن نعمت و رضایت پروردگار از رسالت من و ولایت علی پس از من) و دستور دادند كه حاضرين اين مطلب را به غائبين اطلاع دهند‌.

اين حديث را افراد بسيار زيادى‌، به طرق مختلف‌، برخى بى‏ واسطه وعده‏ اى با واسطه‌، بعضى به تفصيل و گروهى به اجمال بيان كرده‏اند‌. راويان اين‏ حديث از طريق شيعه و سنى بقدرى زيادند كه كمتر حديثى به اين حد مى‏رسد وتواتر آن قطعى و مفاد آن يقينى است‌.

صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار نفر از تابعين‌، آن را نقل كرده‏اند. ازمحدثان بزرگ اهل سنت‌، احمد بن حنبل شيبانى با 40 سند‌، ابن‏حجر عسقلانى با 25 سند‌، جزرى شافعى با 250 سند، ابوسعيد سجستانى با120 سند، امير محمد يمنى با 40 سند، نسايى با 250 سند، ابوالعلاى همدانى با100 سند و ابوالعرفان حبان با 30 سند‌، اين حديث شريف را ذكر كرده‏اند.(ببینید: الغدير ، جلد اول).

دلالت اين حديث

برخى كه نتوانستند سند اين حديث را رد كنند‌، در صدد ترديد در دلالت آن‏بر آمده و ابراز كردند كه "مولى" به معناى دوست آمده است؟! يعنى اين همه‏ مقدمات و موخرات براى اين بوده كه پيامبر اعلام نمايد كه هر كه من دوست او هستم، على هم دوست اوست؟!

ادله و شواهد متعددى وجود دارد كه كلمه‏ى مولى در اين واقعه فقط به‏ معناى ولايت و رهبرى است و نمى‏شود به معناى دوست باشد از جمله‌:

1 - پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله قبل از معرفى على‏عليه السلام فرمودند‌: «الستُ اولى بكم من‏ انفسكم ان اللَّه مولاى و انا مولى المؤمنين» و سپس فرمودند‌: «من كنت مولاه فهذاعلى مولاه» پس معلوم است كه مراد ايشان از مولى‌، همان اولويت و ولايت است‌.

2 - خداوند در آيه‏ ى تبليغ مى‏ فرمايد اگر اين مطلب را ابلاغ نكنى‌، رسالتت‌، ناقص است‌. آيا صرف دوست داشتن على‏ عليه السلام به قدرى مهم است كه با عدم اعلام آن رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله ناقص بود؟ بعلاوه ايشان بارها، محبت و دوستى شديدش را نسبت به على‏ عليه السلام ابراز كرده و همگان را به دوستى ايشان‌، امر فرموده بودند و اين مطلب اختصاص به آن هنگام‌، نداشت‌.

3 - آيا معقول است پيامبرى كه ما ينطق عن الهوى در آن بيابان سوزان و گرماى شديد، هزاران نفر را معطل كرده و بگويد: مردم هر كس من دوست او هستم على هم دوست اوست؟!

4 - آيه‏ اى كه بعد از معرفى‌، نازل شد‌: «اليوم‌... امروز دينتان را كامل كردم‌، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم» و آيه‌: «اليوم يئس الذين كفروا‌.... امروز كفار از دين شما مأيوس شدند » آيا همه‏ ى‏ اينها بخاطر اين بود كه پيامبرصلى الله عليه وآله على‏ عليه السلام را به دوستى خويش معرفى كرده‏ است؟! يا به اين جهت بود كه اميد كفار به نابودى دين اسلام (به اين جهت كه‏ پيامبر فرزند نداشت و پس از او دينش بدون ولى مى‏ماند) به يأس تبديل شده ودين‌، با ابلاغ ولايت و تعيين على‏ عليه السلام به رهبرى امت كامل شد و نعمت برهمگان تمام شد؟!

5 - آنچه پيامبر از پيامدهاى آن بيم داشت، اعلام محبت على‏ عليه السلام بود يا ابلاغ رسمى وى به ولايت و رهبرى؟!

6 - بيعت گرفتن و آن همه تبريك و تهنيت (حتى از عمر) براى اين بود كه‏ على‏ عليه السلام دوست مؤمنين گرديده؟! آيا اين‌، مطلب جديدى بود كه نياز به بيعت يا تبريك داشته باشد؟!

7 - پيامبر گرامى اسلام‏ صلى الله عليه وآله و امامان معصوم‏ عليهم السلام‌، روز غدير را از بزرگترين ‏اعياد رسمى مسلمانان اعلام كردند تا هر سال اين خاطره‌، تجديد شود‌. آيا اعلام دوستى باعث شد تا اين روز‌، از بزرگ ترين اعياد اسلامى گردد؟!

8 - اشعارى كه شاعران و اديبان از آن زمان تاكنون درباره‏ ى غدير سروده‏ اند، خطبه‏ ى غدير را مربوط به ولايت و امامت دانسته‏ اند و مساله‏ ى‏ جانشينى على‏ عليه السلام را مطرح كرده ‏اند‌. (اين اشعار را مرحوم علامه امينى در جلداول الغدير‌، آورده است)‌. فصحا و بلغاى عرب‌، از اين واقعه صرفاً ولايت ورهبرى فهميده‏ اند‌.

9 - اميرمؤمنان‏ عليه السلام و ساير ائمه‏ عليهم السلام در موارد متعددى به حديث غدير، بر امامت و خلافت‌، احتجاج مى‏كردند و همه از كلام آنها‌، ولايت و رهبرى فهميده ‏و مجاب مى‏ شدند‌.

10 - مرحوم علامه امينى در جلد اول الغدير صفحه 214 از مفسّر و مورخ‏ معروف اهل تسنن (محمد بن جرير طبرى) نقل مى‏كند كه پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله بعداز نزول آيه‏ ى تبليغ‌، فرمودند: جبرئيل از طرف خدا‌، دستور آورد كه در اين جايگاه ‏بايستم و به هر سياه و سفيد اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادر من‌، وصى‏ من‌، جانشين و امام پس از من است‌.