سخنی با خوانندگان عزیز و عزاداران حسینی علیه السلام(در مورد عزاداری های نامتعارف)

 

باز هم مطلبی دیگر که از وبلاگ ایمان نو حذف شد!!! و به جهت اهمیت آن، دوباره اقدام به انتشار آن می کنم. در ثواب نشر آن شریک باشید.

 

فضایلی که در مورد عزاداری امام حسین علیه السلام وارد شده، به قدری زیاد است که حقیقتا نمی توان آن را با هیچ مستحبی مقایسه کرد و می توان گفت: عزاداری بر سید الشهدا علیه السلام در قله مستحبات است و حتی اگر کسی بگوید این عمل، واجب کفایی است گزاف نگفته است؛ و این نیست مگر به خاطر نقشی که در بقای دین و حقیقت و انسان سازی در طول تاریخ داشته و دارد.

اما عزاداری مصادیق و نمونه های متعددی دارد. برخی از مصادیق آن را خود امامان معصوم انجام داده و نسبت بدان تشویق کرده اند: مثل بکاء(گریه کردن)، ابکاء(گریاندن)، تباکی(خود را به گریه وادار کردن یا حالت عزادرای به خود گرفتن)، شعر گفتن، مجلس وعظ و عزا گرفتن و خرج کردن در راه این مجالس.

دسته دوم مصادیقی است که در زمان معصومان نبوده ولی عنوان عزاداری بر آن صدق می کند و مخالفتی هم با سایر آیات روایات ندارد و از این رو پسندیده است؛ مثل سینه زدن و هیات به راه انداختن.

دسته سوم مصادیقی که عنوان عزاداری بر آن صدق نمی کند و یا دست کم مشکوک است و ثانیا با ادله متعدد دیگر  نظیر آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام در تضاد است و یا دست کم احتمال این تضاد وجود دارد؛ نظیر قمه زدن، زنجیرهای تیغ دار زدن، عو عو کردن در مجالس حسینی، سینه خیز رفتن و صورت به زمین کشیدن و ....

در مورد دسته سوم، اگر کسی بخواهد این امور را به عنوان عزاداری بر حضرت سید الشهداء و اظهار ارادت به ایشان انجام دهد باید به چند نکته توجه کند و از عهده چند پرسش بر آید:

1) آیا این سبک از اعمال، واقعا عنوان عزاداری بر آن ها صدق می کند؟ چه کسی در عزای عزیزان خود قمه برداشته و به سر می کوبد یا صورت به زمین می کشد تا خونی شود، یا چهار دست وپا راه رفته و عوعو می کند؟

2) آیا این اعمال ما بدعت محسوب نمی شود؟ در حالی که در زمان معصومان علیهم السلام نیز امکان اجرای این اعمال بهتر از امروز وجود داشته ولی تابحال نقل نشده که شخصی از اهل بیت علیهم السلام چنین کاری کرده باشد یا دیگران در مقابل ایشان کرده باشند؟

(خصوصا اگر عزاداری را یک امر عبادی تلقی کنیم-که هست- و می دانیم که در عبادات هر گونه داخل کردن چیز جدیدی بدعت محسوب می شود. و البته نباید این امور را با اموری نظیر سینه زنی مقایسه کرد، زیرا عنوان عزاداری بر آنها صدق می کند، برخلاف این امور که صدق نمی کند یا دست کم صدق آن مشکوک است و به تعبیر فقها از قبیل تمسک به عام در شبهات مصداقیه است)

3) آیا این اعمال ما إضرار به نفس محسوب نمی شود؟

(و می دانیم که وارد کردن هر گونه ضرر و آسیب جدی و قابل توجه به بدن حرام است)

4) آیا این اعمال ما، مایه وهن دین و وموجب ارائۀ چهره ای زشت و خشن و بی منطق و غیر قابل دفاع از آن در مقابل دیگران نیست؟ و موجب تنفر آنها از دین و مذهب اهل البیت علیهم السلام نمی شود؟

(برای نمونه عبارت قمه زنی را در اینترنت جستجو کنید. همچنین عبارت اسلام شیعه را به انگلیسی سرچ کنید و ببینید با چه صحنه هایی مواجه می شوید و خود را جای آن کسی بگذارید که از نزدیک با شیعه و تشیع آشنایی ندارد و می خواهید از همین طریق با آن آشنا شود. آیا چنین کسی رغبت به تشیع یا اهل البیت علیهم السلام پیدا می کند؟ )

5) آیا این اعمال ما توهین به عزاداری و مجلس امام حسین علیه السلام نیست؟ و در شان مجلس ایشان است؟

6) آیا این رفتار ما به عنوان شیعیان و پیروان اهل البیت علیهم السلام ، مایۀ زینت ایشان است یا مایۀ خواری آنها؟ ائمه علیهم السلام را محبوب دیگران می سازد یا منفور آنها؟ برای اهل بیت علیهم السلام محبت جلب می کند یا بدیها و زشتی ها را بدانها منسوب می کند؟ ما با این کار، مصداق کدام فراز از سخن حضرت رضا علیه السلام هستیم که فرمودند: « مایۀ زینت ما باشید نه مایۀ خواری ما؛ ما را محبوب مردم قرار دهید نه منفور آنها؛ هر مودت ومحبتی را به سمت ما جلب کنید و هر قبیح و زشتی را از ما دور سازید»( كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ لَا تُبَغِّضُونَا جُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيح‏)( الفقه الرضا عليه السلام ؛ ص356)

7) این اعمال ما، مصداق "راعنا"ی قرآنی است که دست آویز سوء استفاده و تمسخر دیگران شد؛ یا مصداق "انظرنا" که جلوی سوء استفاده ها را گرفت؟

(جریان از این قرار است که: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در حال سخنرانی بود، یک نفر از پای سخنرانی گفت: راعنا، یعنی مراعات ما را هم بکن . یعنی آرام‎تر صحبت کن یا به این طرف و آن طرف نگاه کن .

«راعنا» را هم می ‏شود از ریشه «رعی‏» گرفت و هم از ریشه «رعن.  اگر از «رعی‏» گرفته شود به معنای «مراعات ما را بکن‏» است، ولی اگر از ریشه «رعن‏» گرفته شود، رعونت ‏به معنای خر کردن است و «راعنا» یعنی «خرمان کن».

وقتی که مسلمانان می‏ گفتند «راعنا» هدفشان مقدس بود و معنای «مراعاتمان کن» را اراده می ‏کردند، ولی یهودی‎ها از این کلمه استفاده کرده و گفتند:  مسلمان‎ها به پیغمبرشان می‏ گویند خرمان کن. در اینجا آیه نازل شد که: «یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا»؛ «ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، "راعنا" نگویید بلکه "انظرنا" بگویید.» (بقره:104) یعنی کلمه‏ ای را که دشمن از آن سوء استفاده می‏ کند به کار نبرید و به جای آن چیزی به کار ببرید که نتوانند از آن سوء استفاده کنند .

شما که قمه می ‏زنید هدفتان مقدس است و به عشق امام حسین علیه السلام این کار را می‏ کنید، ولی امروز تلویزیون کشورهای اروپایی این کار شما را بارها نشان داده و گفته است که شیعه ‏ها دچار مرض خودآزاری هستند؛ وحشی هستند؛ خونریز هستند؛ غیر منطقی هستند و... . دشمن از این کار شما چنین سوء استفاده می‏ کند(و این مطلبی بود که در گذشته وجود نداشت) .

آیا نمی توان به جای قمه زدن، از یک نوع دیگر از عزاداری استفاده کرد که آنها نتوانند از آن سوء استفاده کرده و آبروی شیعه را ببرند؟)

 

8) در حالی که برای عزاداری و اظهار ارادت به ائمه علیهم السلام، راه های بهتر و مطمئن تری وجود دارد چه لزومی دارد که به این راه های مشکوک متوسل شویم؟ و بهتر نیست که به این گفته پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله تمسک کنیم که فرمودند: آنچه را در آن شک و تردید داری رها کن، و به چیزی عمل نما که در آن هیچ شک و شبهه ای نیست و به یقین، اگر چیزی را به خاطر خدا ترک کردی، فقدان آن را نخواهی یافت(و خدا بهتر از آن را از راه حلال، نصیب تو می کند)(دَعْ‏ مَا يُرِيبُكَ‏ إِلَى مَا لَا يُرِيبُكَ فَإِنَّكَ لَنْ تَجِدَ فَقْدَ شَيْ‏ءٍ تَرَكْتَهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ)(بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏2 ؛ ص260)

 

پرسش و پاسخ (20) استدلال به روایت خمش الوجوه برای اثبات قمه زنی؟!

 

باز هم مطلبی دیگر که از وبلاگ ایمان نو حذف شد!!! و به جهت اهمیت آن، دوباره اقدام به انتشار آن می کنم. در ثواب نشر آن شریک باشید.

پرسش: برخی از افرادی که قمه زدن را جایز می دانند به روايت «خَمش الوجوه» (خراش بر صورت) از امام صادق علیه السلام استناد می کنند. آیا این استدلال درست است؟

 

    پاسخ:

در كتابي در تأييد عمل قمه‌زني اين گونه آمده است:

« در جواز خراش صورت در مصيبت امام حسين عليه السلام روايات و اخباري وارد شده است كه از جمله آنها روايات خراش وارد نمودن بر سر و صورت براي عزا و مصيبت امام حسين عليه السلام‌ است و بديهي است كه خراش بر صورت ملازم با جاري شدن خون است؛ و بعد از آن ‌كه جواز خراش بر صورت في الجمله ثابت شد جاري ساختن خون از بدن مخصوصاً سر نيز جايز مي‌گرد؛ خصوصاً اگر اين كار مورد امر و يا توصيه امام عليه السلام‌ قرار گرفته باشد كه در اين صورت از آن استفاده استحباب خواهد شد.»
و مستند اين سخن خود را روايتي از امام صادق عليه السلام ذكر كرده‌اند كه با صيغه امر، ديگران را به
اين عمل سفارش نموده است:

... عَلَى مِثْلِ الْحُسَينِ فَلْتُشَقِّ الْجُيُوبُ وَلْتُخْمَشِ الْوُجُوهُ  وَلْتُلْطَمِ الْخُدُودُ ... (ر. ك. وسائل الشيعه، ج 15، ص 583
، به نقل از كتاب تهذيب شيخ طوسي)

... و براي همچون حسين بايد گريبان چاك نمود و صورت خراشيد و بر گونه لطمه وارد ساخت ...

 

در مورد استدلال به این روايت چند نکته را بیان می کنیم:


  نکته اول: تحريف در روايت

اين روايت به شكلي كه شخص استدلال کننده و نويسنده كتاب ذكر كرده و سعي نموده از آن به عنوان دليلي براي اثبات قمه‌زني استفاده كند در هيچ كتابي از كتاب‌هاي روايي نيامده؛ جالب‌تر اين كه صاحب كتاب براي اين روايت آدرسي را ذكر نموده كه در همان آدرس روايت به اين شكل آمده:

وَ قَدْ شَقَقْنَ الْجُيُوبَ وَلَطَمْنَ الْخُدُودَ الْفَاطِميّاتُ عَلَىَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَليٍّ عَلَيهِ السَّلامُ وَ عَلَى مِثْلِهِ تُلْطَمُ الْخُدُودُ وَ تُشَقُّ الْجُيُوبُ.(وسائل الشيعه (الإسلاميه)، شيخ حر عاملي، ج 15، ص 583.)

مشاهده می شود که در اصل روایت تعبیر " وَلْتُخْمَشِ الْوُجُوهُ  "(به صورت باید خراش زد) نیامده است کما این که سایر عبارات نیز با فعل امر بیان نشده اند.

از آنجا که در آن کتاب نیز بیان شده بود که صاحب وسایل الشیعه از تهذیب شیخ طوسی روایت را نقل کرده، به این کتاب مراجعه کردیم؛ ولی در آنجا نیز عبارت این چنین بود:

وَ قَدْ شَقَقْنَ الْجُيُوبَ وَ لَطَمْنَ الْخُدُودَ الْفَاطِمِيَّاتُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ عَلَى مِثْلِهِ تُلْطَمُ الْخُدُودُ وَ تُشَقُّ الْجُيُوبُ.(طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، 10جلد، دار الكتب الإسلاميه - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق؛ ج‏8 ؛ ص325)

مشاهده می شود که در این روایت نیز تعبیر " وَلْتُخْمَشِ الْوُجُوهُ  "(به صورت باید خراش زد) نیامده است؟!!!
يعني متاسفانه، آن شخص در آن كتاب، براي بهره برداري از روايت در راستاي موضوع مورد نظر خود، دست به تحریف روایت زده و عبارت «ولتخمش الوجوه» را اضافه نموده است تا اين گونه استفاده كند كه وقتي در عزاي امام حسين عليه السلام خراش بر صورت كه منجر به جاري شدن خون مي‌شود جايز بود، پس خراش بر سر نيز كه مستلزم جاري شدن خون است جايز خواهد بود؛ و اين در حالي است كه اگر نويسنده كتاب فقط به مقداري كه در روايت آمده است كفايت مي‌كرد نمي‌توانست چنين استفاده‌اي از روايت بنمايد.

نکته دوم: اشكال سندي

روایتی که در وسایل الشیعه و تهذیب الاحکام شیخ طوسی آمده، علاوه بر این که خالی از تعبیر " وَلْتُخْمَشِ الْوُجُوهُ  "(به صورت باید خراش زد) است، مشکل سندی هم دارد زیرا در سند آن شخصی به نام خالد بن سدیر وجود دارد که ضعیف است (كتاب رجالي الفهرست، شيخ طوسي، صفحه 66، شماره 259) و به تصریح بسیاری از فقهای عظام، این روایت سندی ضعیف و غیر قابل اعتماد دارد.در ذیل به چند نمونه از عبارات فقها در مورد این حدیث اشاره می کنیم:


شهيد ثاني در مسالک الافهام در اين باره مي‌گويد: سند اين روايت به خاطر وجود خالد بن سدير كه شخصي ضعيف است مبتلا به ضعف مي‌باشد. (مسالک الافهام، جلد 10، صفحه 27).

 

مرحوم آيت الله العظمي خوئي (ره) در باره اقدام فاطميات بر اساس روايت خالد مي‌گويد: «به روايتي كه دلالت بر صدور اين عمل از ناحيه زنان فاطمي مي‌كند به خاطر ضعف سند آن نمي‌توان اعتماد نمود.» (كتاب الطهارة، مرحوم آيت الله خوئي، جلد 9، صفحه 236)

 

  نکته سوم: استناد به فعل غیر معصوم

کسی که اندک آشنایی با فقه شیعه داشته باشد می داند که برای اثبات جواز یک عمل، به فعل غیر معصوم نمی توان استناد کرد مگر آنکه آن فعل در حضور معصوم بوده و معصوم آن را تایید کرده باشند. در حالی که این مطلب اثبات نشده است و از این رو نمی تواند با ادله متعددی که بر حرمت این کار دلالت دارد معارضه کند.

بر این اساس، شيخ الفقهاء محمد حسن نجفي «صاحب جواهر» در اين باره آورده است:

 استدلال به آنچه که در مورد فعل زنان فاطمي نقل شده است و در ذيل خبر خالد بن سدير از امام صادق عليه السلام‌ آمده، متوقف بر آن است که عمل آنها  بر غير پدر و برادرشان باشد و همچنين حضرت علي بن الحسين عليهما السلام از عمل آنها مطلع گرديده و در مقابل آن سکوت فرموده باشد و اين سکوت به گونه‌اي باشد که نشانه‌اي از رضايت و تأييد آن حضرت را در پي داشته باشد. (جواهر الكلام، شيخ محمد حسن نجفي جواهري، جلد 4، صفحه 371)

 

  نکته چهارم: معنای لطم صورت

در اصل روایت ذکر شده در وسایل الشیعه، آمده است که زنان فاطمی به صورت خود لطمه زدند. در اینجا این پرسش ایجاد می شود که مقصود از لطمه چیست و آیا این امر در مورد عزاداری امام حسین علیه السلام جایز است؟

در توضیح این مسئله اولا باید توجه داشت که همان گونه که بیان شد سند این حدیث مشکل دارد و نمی توان جواز عملی را با آن ثابت کرد(مگر این که آن عمل از طریق دیگری مثلا روایت معتبر دیگری ثابت شود). اما به فرض صحت سند آن روایت یا اثبات جواز این عمل با ادله دیگر، باید دقت کرد که لطمه زدن در عربی به معنای زدن بر سر و صورت است نه به معنای صدمه وارد کردن.

توضیح اینکه معمولا در فارسی تعبیر لطمه زدن به معنای آسیب زدن و صدمه وارد آوردن است اما در عربی چنین معنای ندارد. در کتاب العین (که از قدیمی ترین و معتبر ترین کتب لغت عربی است) آمده است: « اللطم: ضرب الخد، و صفحات الجسم ببسط اليد.» لطمه عبارت است از زدن بر صورت و بدن با دست. در کتاب صحاح اللغة نیز مشابه همین تعبیر آمده است: « اللَّطْمُ: الضَرب على الوجه بباطن الراحة.»(ج5، ص2030)

یعنی همان چیزی که امروزه "زدن بر سر و سینه" می گوییم و در عزاداری ها نیز مرسوم است. بنابراین لطمه زدن در روایات و نیز در اصطلاح فقهای عظام، به همین معناست و دلالتی بر جواز آسیب زدن به بدن در عزاداری ها ندارد.

  نکته پنجم: توجه به حکم ثانویه

حتی اگر روایاتی داشته باشیم مبنی بر جواز قمه زدن (که قطعا نداریم) و حکم اولیه آن را جواز بدانیم(که نیست)، اما امروزه نمی توان به این روایات عمل کرد، چرا که امروزه به خاطر مسایلی از قبیل گسترش شبکه های ارتباطی و ... شرایط به گونه ای است که انجام این عمل، موجب وهن شریعت است و آبروی اسلام و شیعه و امام حسین(ع) و عزاداری را می برد و چهره زیبای آنها را خدشه دار می کند و از این رو، امروزه حکم ثانویه ای پیدا کرده و نمی توان به جواز آن معتقد بود.

این مساله دقیقا مثل فتوای مرحوم میرزای شیرازی است که حکم به تحریم توتون و تنباکو داد و علت هم روشن بود؛ زیرا در آن زمان شرایط جدیدی حاکم شده بود که مساله را از حالت اصلی خود دور کرده بود.

جالب است که این حکم میرزای شیرزای، در حالی بود که بر اساس ادله و روایات و یا اصول عملیه، حکم خرید و فروش توتون و تنباکو، جواز بوده است اما هیچ فقیهی نگفت که بر اساس ادله، این کار جایز است یا فقهای پیشین  آن را جایز می دانسته اند؟!

و این نبود جز اینکه در آن زمان، شرایط به گونه ای عوض شده بود که موجب تغییر حکم اولیه شده بود.

و به همین جهت است که تقلید از مجتهد مرده جایز نیست و همواره یک مجتهد زنده و اسلام شناس و بصیر لازم است تا دائما احکام قبلی را رصد کند که مطمئن شود شرایط اجرای آنها عوض نشده است.

 

  ونکته آخر را ببینید در:

سخنی با خوانندگان عزیز و عزاداران حسینی علیه السلام(در مورد عزاداری های نامتعارف)

پرسش و پاسخ(21) آیا بارش خون پس از شهادت امام حسین علیه السلام صحت دارد؟ مستندات آن چیست؟

 

 ✔️ پاسخ:

بارش خون از آسمان پس از شهادت سیدالشهداء علیه السلام، واقعیتی است که در کتابهای تاریخی مسلمانان اعم از شیعه و سنی مکرراً گزارش شده است.

از جمله:
 

 👈 1) حضرت زینب کبری (س) پس از شهادت برادر بزرگوارش، حضرت سیدالشهداء (ع)، در کوفه خطابه ای شورانگیز به این شرح ایراد فرمود: «ای مردم کوفه، ای فریبکاران، خیانت پیشه گان و گنهکاران، آیا اکنون گریه می کنید؟ خداوند هیچگاه اشکهایتان را نکاهد و قلبهایتان همواره با غم و اندوه همراه باشد. پیمانهای سست شما هیچ اثری از صداقت و راستی ندارد... . با به شهادت رساندن امامتان، کرداری رسوا کننده، ننگ آور و دهشتناک برای شما به ثبت رسید. آیا با وجود بارش بارانهای خونین از آسمان باز هم تردیدی در شما وجود دارد. به خاطر داشته باشید، عذاب آخرت بسیار دردناکتر و ناگوارتر است»: "أ فعجبتم أن قطرت السماء دما و لعذاب الآخرة أخزى". (بلاغات ‏النساء ص، 39. )

 

👈 2) عَنْ نَضْرَةَ الْأَزْدِيَّةِ قَالَتْ : لَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بن علي (عليهما السلام) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَأَصْبَحْتُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لَنَا مَلْآنُ دَما .

(تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .)

نضره ازديه گويد : هنگامى كه حسين بن علي (عليهما السّلام) شهيد شدند ، آسمان خون باريد و ما همچنان مي ديديم كه تمام اشياء و اسباب ما مملو از خون است .

 

👈 3) جعفر بن سليمان قال حدثني خالتي أم سالم قالت لما قتل الحسين بن علي مطرنا مطرا كالدم على البيوت والجدر قال وبلغني أنه كان بخراسان والشام والكوفة .

(تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 – 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 – 229 .)

جعفر بن سليمان ، روايت كرده كه خاله‏ام ، ام سالم ، گفت : هنگامى كه امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، باراني همانند خون بر ديوارها و خانه ها مي باريد . و گفت : به من خبر داند که همين باران خون ، در خراسان ، شام و كوفه نيز باريده است .

 

✔️✔️ براساس «تاریخ آنگلوساکسون» روز عاشورا در انگلستان هم خون بارید.

 

معرفی کتاب «تاریخ آنگلوساکسون» از دایره المعارف بریتانیکا:

کتاب تاریخ «آنگلوساکسون» یکی از مهمترین اسناد تاریخی است که از دوران قرون وسطی به جای مانده است این کتاب ابتدا به فرمان پادشاه آلفردکبیر در حدود سال 890میلادی گردآوری شد و تا اواسط قرن 12میلادی توسط نویسندگان و مورخین مختلف وقایع سال بعد به آن اضافه شد .

در این کتاب، برای هر یک از سالهای میلادی، مهمترین وقایع و رخدادهای تاریخی در حد یک تا چند جمله ذکر شده است.

در بخش اول این کتاب که به وقایع سال اول میلادی تا 748 میلادی می پردازد در قسمت وقایع سال 685 میلادی (که مصادف با سال 61ه.ق است) جمله زیر آمده است :

This year there was in Britain a bloody rain, and milk and butter were turned to blood

 ترجمه : در این سال (685) در بریتانیا باران خون بارید و شیر و لبنیات به خون تبدیل شد .

صفحه اصلی کتاب را می توانید در اینجا مشاهده کنید:

http://www.britannia.com/history/docs/676-99.html
https://en.wikisource.org/wiki/Page:The_Anglo-Saxon_Chronicle_(Giles).djvu/46

 

پرسش و پاسخ(19): تشنگی امام حسین(ع)  و دسترسی به آب

مطلبی که از وبلاگ ایمان نو حذف شد!!! و به جهت اهمیت آن، دوباره اقدام به انتشار آن می کنم

 

🌳🌳 با سلام . در خصوص اتفاقات روز عاشورا، شبهه ای در شبکه های اینترنتی مطرح شده که خواهشمندم پاسخ دهید:
دهم عاشورای سال 61 هجری قمری برابر با 21 مهرماه سال 59 هجری شمسی است . این جنگ در گرمای تابستان نبوده و از این رو امام سوم شیعیان و لشکرش تشنه نبوده اند.
کربلا صحرا نیست بلکه یک جلگه حاصلخیز در کنار رود پر آب فرات است.
می گویند لشگر یزید آب را بر سپاه حسین بسته است !
چگونه ممکن است کسی بتواند رودخانه ی پر آب فرات را ببندد؟
رودخانه ای که عرض آن در بعضی مناطق به چند صد متر می رسد !
در صورت نبود آب هم می توانسته اند از شیر شترهایشان استفاده کنند یا چاه حفر کنند.

 🌹 پاسخ: 🌹

💐 اول:
 اینکه امام حسین علیه السلام و یارانشان با تشنگی شهید شده اند جزو مسلمات تاریخ است که هم در روایات متعدد و هم در اسناد تاریخی معتبر و هم در اشعار شعرای بزرگ در طول تاریخ بدان اشاره شده است و از این رو، نمی توان با طرح این پرسش ها آن مطلب مسلم را رد کرد بلکه باید علت آن تشنگی و پاسخ آن پرسشها را جستجو کرد.بر اساس شواهد تاریخی، علت آن تشنگی زیاد، کمبود آب، گرمای هوا، شدت کارزار، و در خصوص برخی از جمله حضرت سید الشهداء(ع) شدت خونریزی نیز بوده است.

 💐 دوم:
اینكه گفته شده "حادثه كربلا در مهر ماه اتفاق افتاده است" منافاتی با روایات و تاریخ ندارد زیرا آنچه در متون معتبر آمده، اين است كه حادثه كربلا در ماه محرم اتفاق افتاد و هوا گرم بود. اگر چه طبق محاسبه، این تاریخ، مقارن با مهر ماه باشد؛ اما وضعيت اقليمي و جغرافيايي كربلا به گونه اي است كه در مهر ماه نيز هوا گرم است. بیشتر سرزمین عراق پست و هموار و گرمسیری است و این یعنی اینکه حتی در برخی اوقات زمستان هم هوای گرمی دارد چه برسد به پاییز(مثل شهر آبادان در کشور ما که در بیشتر سال، کولرها روشن است)

💐 سوم:
اینکه گفته شده " کربلا صحرا نیست بلکه یک جلگه حاصلخیز در کنار رود پر آب فرات است " درست نیست؛ زیرا
كربلا به رغم اينكه در كنار رود فرات بود، با اين رود فاصله داشت، و از اين رو عمدتا بيابان بود.
کربلا به طور مستقیم حدود پانزده کیلومتر با فرات فاصله دارد، بله نهر کوچکی از فرات منشعب است که از نزدیکی های آن جا می گذرد و به آن نهر علقمه می گویند و چون این نهر از رود فرات جدا می شود گاهی مجازاً به آن فرات هم گفته می شود و احیانا در اطراف آن نخل های رشد می کرده و حتی گاهی جنگها به میان این نخلها نیز کشیده می شده است. اما فضای عمومی آن منطقه ای که سپاهیان یزید، کاروان حسینی را در آنجا متوقف کردند، بیابان بود.
به بیابان بودن کربلا در سال شصت هجری در متون متعددی اشاره شده است حتی در کتب لغت. برای نمونه، ياقوت حموي در ذيل واژه كربلا مي‌نويسد: اما مبدأ اشتقاق اين كلمه (كربلا) يا كربله به معناي سستي پاهاست، بدين جهت كه سرزمين كربلاست و شن‌زار است يا از «كربلت الحنطه» يعني گندم از كاه و كثافات پاك كردم، مي باشد؛ بدين مناسبت كه آن زمين از ريگ‌هاي درشت و درخت پاك بوده است.(1)
در فرهنگ معين مي‌خوانيم: كربلا يكي از شهرهايي است كه در كنار رودخانه فرات قرار داشت و در سال 61 هجري بيابان بود. (2)

💐 چهارم:
اینکه گفته شده: "رودخانه فرات ، رودخانه ای است که عرض آن در بعضی مناطق به چند صد متر می رسد! چگونه می توان رودخانه ای با این عظمت را بست؟!"
این سخن ناشی از بد فهمی اشکال کننده است؛ زیرا عرض رودخانه ربطی به بستن آب به روی کاروان ندارد. این افراد بستن آب را به معنای بستن رودخانه دانسته اند مثل اینکه سدی درست کنند و نگذارند آب از آن عبور کند؟!
بستن آب به روی کسی یعنی ممانعت او از دسترسی به آب.
طبری در کتاب تاریخ خود چنین آورده است: «عبیدالله بن زیاد در نامه ای به عمر بن سعد نوشت: ای عمر بن سعد! بین حسین و اصحابش و آب حائل شو، نگذار حتی یک قطره آب بنوشند ... وقتی که این نامه رسید، عمر بن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد نفر سواره مأمور کرد تا مانع برداشتن آب از فرات شوند تا مبادا قطره ای از آب بخورند. و شخصی به نام عبد الله بن ابى حصین الأزدی به امام حسین می گوید: یا حسین، ... به خدا سوگند از این آب نمی خوری تا تشنگی از دنیا بروی که امام (ع) او را نفرین کرد."(3)
در روز هفتم محرم، سپاهیان یزید جلوی دسترسی امام حسین علیه السلام و یارانش را به رود فرات گرفته بودند. پس از این اگرچه دسترسی های محدودی به آب پیدا شد اما جوابگوی جمعیت بالای کاروان حسینی نبود. نسبت به همان مقدار کمِ آب  نیز طبیعتا و اخلاقا زنان و کودتان مقدم بودند.

💐 پنجم:
 اما در مورد شیر شترها باید گفت ظاهرا افرادی که این مسئله را مطرح کردند، حرکت کاروان امام حسین علیه السلام را با کوچ عشایر 🐂🐪🐎🐓 اشتباه گرفته اند؟! این کاروانی که از سفر مکه می آید چقدر شتر 🐪 همراه دارد؟ و چه تعداد از آنها ماده اند؟ و چقدر از آنها شیرده اند؟ و یک کاروان با این جمعیت(حدود دویست نفر اعم از مردان و زنان و کودکان)، چقدر باید شتر شیرده همراه داشته باشد که نیاز آنها به آب را برطرف کند؟
همچنین شتر ها نیز نیاز به آب دارند و در صورت نبود آب، شیر آنها نیز خشک میشود.

💐 ششم:
اما در باره تهیه آب از طریق حفر جاه، روایاتی وجود دارد که به آنها اشاره می کنیم:
الف. بنا به نقل برخی از روایات "... امام علیه السلام در پشت خیام، زمین را کند و آبی گوارا بیرون آمد و آن حضرت و همراهان همه آب آشامیدند و مشک ها را پر کردند(4)
ب. در تاریخ آمده است: "چون این خبر به عبیدالله زیاد رسید در ضمن نامه ای به عمرسعد، از او خواست که نگذارند اهل بیت امام حسین (ع) به آبی دست پیدا کنند و در نامه اش نوشت: به من چنان رسانیده اند که حسین (ع) و یاران او چاه ها حفر کرده و آب بر می دارند، به همین جهت امکان هیچ شکستی برای ایشان نیست، چون بر مضمون نامه مطلع شوی باید که حسین بن علی (ع) و یاران او را از کندن چاه منع کنی و نگذاری که دنبال آب بگردند(5).
ج. از مناقب نقل شده که اهل بیت امام حسین (ع) در سه شبانه روزی که از آب ممنوع بودند، گاهی برای استعمال آب غیر شرب چاه حفر می کردند که دشمنان آنرا پر کردند (ممکن است آب چنین چاهایی با عمق بسیار کم مناسب نوشیدن نبوده است بلکه برای امور دیگری همچون نظافت و وضو و غسل استفاده می شده است)،
و گاهی حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت علی اکبر (ع)و برخی یاران شجاعانه محاصره شریعه فرات را شکسته و آب می آوردند؛ اما اولا این آب جواب گوی جمعیت زیاد نبود و ثانیا از صبح عاشورا دیگر ممکن نشد که آبی به حرم امام حسین (ع) (6) برسد که هدف دشمن هم این بود که اهل بیت (ع) بر اثر شدت تشنگی از پا درآیند چرا که از شجاعت آنان با خبر بوده و می دانستند که اگر تشنگی بر آنان اثر نگذارد، هرگز قادر بر غلبه بر اهل بیت (ع) نیستند و در نهایت هم با این حربه غیر انسانی توان جسمی لشکریان امام حسین را گرفته و آنان را به شهادت رساندند(7)

 🌴🌴🌴
جانم بفدات یا اباعبدالله
 قربان وفات یا اباعبدالله
لعنت به جماعتی که منعت کردند
 از آب فرات یا اباعبدالله

پی نوشتها:

1) معجم البلدان، شهاب الدين ابو عبد الله ياقوت بن عبد الله الحموى، ج4، ص445، بيروت، دار صادر، ط الثانية، 1995.
2) فرهنگ معين، واژه كربلا.
3) طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ‏الطبری)، محمد أبو الفضل ابراهیم، ج ‏5، ص 412، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387ق.
4) مدینة المعاجز، الباب الثالث فی معاجز الامام ابی عبدالله الحسین (ع)، ص 245.
5) الفتوح، ابومحمد احمد بن علی اعثم کوفی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1372، بخش دوم، فصل ششم امام حسین (ع)، یزید، قیام، ص 893.
6) منتهی الآمال، شیخ عباس قمی (ره)، انتشارات بهزاد، چاپ دوم، 1381، باب پنجم، مقصد سوم، فصل اول، ص 427، حاشیه.
7) نک: زندگانی امام حسین (ع)، سید هاشم رسولی محلاتی، چاپ چهارم، نقد نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص 387.