پرسش و پاسخ(7) از فلسفه ی بیماری ها و گرفتاری ها تا عدالت خداوند
چرا برخی افراد دچار بیماری های صعب العلاج هستند و در طول زندگی از آن رنج می برند؟ کودکانی که دچار چنین مشکلاتی هستند چه گناهی مرتکب شده اند؟ این بیماری برای آن ها چه فایده و مصلحتی دارد؟ آیا این مسائل با عدالت خداوند سازگار است؟ (با تشکر. س. یوسفی)
پاسخ:
این مساله و مسایلی از این قبیل، از اموری هستند که ذهن بسیاری از افراد با آن ها درگیر است. برای پاسخ به این مساله، ابتدا دو دسته از مسایل را از یکدیکر جدا می کنیم و سپس در مورد هر دسته نکاتی را مطرح می کنیم. باید توجه داشته باشید که این نکات، هر کدام بخشی از پاسخ را متکفل می شوند و تمامی آنها با هم، می توانند پاسخ گوی مساله باشند. از طرفی از آن جا که این مساله، امری است که باید باور درونی انسان را به همراه داشته باشد خواهشمندم هر نکته را با دقت بخوانید و حتی کل بحث را چندین بار بخوانید و در مورد آن فکر کنید. همچنین سعی کنید برای هر نکته در زندگی خود یا نزدیکان نمونه های را بیابید.
اول: مسأله تفاوتها و تبعيضها
با توجه به اينكه موجودات با خدای متعال، نسبت متساوى دارند؛ چرا مختلف ومتفاوت آفريده شدهاند؟ چرا يكى سياه پوست و ديگرى سفيد پوست است؟ يكى زشت است و ديگرى زيبا؟ برخى نابينايند و برخى بينا؟ عدهاى كماستعدادند عدهاى با استعداد؟ آيا عدل الهى تاب اين تفاوتها يا تبعيضها رادارد؟ .
توجه به چند نكته پاسخ اين اشكال را روشن مىكند.
الف : علم ما ناقص و محدود است و ممكن است چيز هاي خوب را بد بپنداريم.
بسيارى از اعتراضها بجهت ندانستن است: «عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئأً و هو خيرٌلكم»( شايد چيزي را ناخوش بداريد در حالي كه همان براي شما بهتر است) توجه به داستان موسى و خضرعليهما السلام و نيز پشيمان شدن مردم از قضاوتىكه در مورد قارون كردند؛ اين مطلب را واضحتر مىكند.( داستان قارون در سوره قصص آيات 76 تا 83 آمده و داستان موسىعليه السلام و خضرعليه السلام درسوره كهف آيات 59 تا 82 مطرح شده است)
ب : تفاوت صحيح است اما تبعيض باطل است. گاهي لازمه عدالت، تفاوت گذاشتن است.
آنچه از مصاديق ظلم است؛ تبعيض است نه تفاوت، بلكه گاهى مقتضاى عدالت وجود تفاوت است. تبعيض يعنى با اينكه چند نفر استحقاقهاى همساندارند؛ بين آنها فرق گذاشته شود؛ به طورى كه حق برخى از آنها داده نشود واينگونه تبعيضى در جهان خلقت نداريم. عدالت لزوماً به معناى شباهت وتساوى نيست. اينكه معلمى به همهى شاگردان 17 بدهد يا پزشكى به همه سرمبزند؛ نه تنها عدالت نيست بلكه ظلم به برخى نيز مىباشد.
ج : تفاوت لازمه نظام احسن است
در نظام احسن، ضرورتا هر نيازى به موقع و به اندازهى كافى پاسخ داده مىشود واين امر ممكن نيست مگر در سايهى وجود استعدادها و قابليتهاى مختلف. اگر همه موجودات، انسان بودند يا همه انسان ها مرد بودند و يا همه مردها داراىاستعداد واحدى - مثلاً نقاشى بودند - هيچگاه نيازهاى مجتمع برآورده نمىشود ونظام احسن تحقق نمىيافت.
د: هيچ كس از خدا طلبكار نيست
ظلم هنگامى تحقق مىيابد كه كسى داراى حقى باشد و از او ضايع شود اما اگركسى هيچ كمالى نداشت و بدون اينكه حقى داشته باشد به او داده شد؛ كم و زياددادن، ظلم نيست مثل اينكه كسى بنا بر حكمت، يك فرش دوازده مترى ويك فرش شش مترى ببافد. فرش شش مترى نمىتواند اعتراض كند كه چرامن را كوچكتر بافتى ؟!
و: تفاوتها لازمهى نظام علت و معلولند.
هر علتى، معلول خاصى را مي طلبد كه هم سنخ با علت خويش است. قوانينعليت، هميشه ثابت هستند و هر علتى در شرايط متشابه، معلول متشابهى دارد. لازمهى حكمت الهى و نظام آفرينش، همين ثبات قوانين عليت است.اگر علت يك عيب يا نقص فراهم شود؛ آن عيب يا نقص، ضرورتاً بايد تحقق يابد وگرنه نظم عالم به هم مي ريزد.
پس در حقيقت ريشه اين تفاوتها، تفاوت در علتها است. اگر موجبات تيز ذهني كودكي فراهم شد(مثل تغذيه مناسب والدين) آن بچه تيز ذهن مي شود و برعكس.
اگر چهلازمهى نظام علّى و معلولى، در برخى موارد تفاوتها و بعضا نقصها وناگوارىهاست؛ اما فوايد و مصالحى كه بر حفظ و ثبات نظام عليت مترتبمىشود؛ به قدرى است كه با اين مفاسد جزئى، قابل مقايسه نمىباشد.
هـ : سبب و علت بسيارى از نقصها و ناگواريها خود ما هستيم.
اگر پدر و مادرى در حال مستى، آميزش كردند؛ يا مادرى در حال بار دارى مشروبات الكلى مصرف نمايد لازمه نظام على و معلولى، پيدايش كودكى ناقص است. همان طور كه اگر كسى با كارد، چشم ديگرى را در آورد؛ لازمهى نظام علت ومعلول، نابينا شدن اوست و اين مطلب متوجه فاعل اين عمل است نه خداوند متعال.
و:افراد مظلوم، تحت حمايت خداوند بوده و از جبران الهي برخوردار شده و از ظالمان داخواهي مي شود. در مواردي كه تفاوتي موجب رنجش و مشقت شخص باشد در صورتي كه خودش سبب اين تفاوت نبوده باشد از اجر و پاداش الهي برخوردار گشته و در صورتي كه نقص او بخاطر كوتاهي يا تقصير ديگران باشد عاملان آن نقص، مورد بازخواست الهي قرار مي گيرند.
در پايان اين نكته را يادآور مي شويم: هنگامي كه با دلايل محكم و قطعي، ثابت شد كه خداوند دانا و حكيم است؛ پس كارى كه حكمت آن را نمىفهميم؛ حكمت او را باطل نمىكند و ضرورتا حكمت و مصلحتي در آن كار وجود دارد هر چند ما آن را نفهميم. از طرفی باید توجه داشت که قرآن فلسفه ی دنیا را صرفا آزمایش و امتحان می داند و نه زندگی و خوشی! زندگی حقیقی در آخرت است که هیچ محدودیتی ندارد.(ببینید: کوتاه برای تفکر(2) در همین وبلاگ)
دوم : مسألهى بلاها و آفات
وجود اين همه رنجها، امراض و بلاهاى طبيعى (مانند سيل و زلزله) و آفات وگرفتاريهاى اجتماعى (مانند و جنگها و ستمها) چگونه با عدل الهى سازگار است؛ خصوصاً كه برخى از قربانيان اين امور، افراد بى گناه و اطفال هستند؟
مقام عيش ميسّر نمىشود بىرنج
بلى به حكم بلا بستهاند عهد الست
«حافظ»
گفت شاه ما همه صدق و صفاست
آنچه بر ما مىرود آن هم ز ماست
«مولوى»
در پاسخ به اين اشكال بايد گفت:
بطور كلى مىتوان تمامى بلاها و آفات را معلول دو چيز دانست: افعال اختيارى انسان، و آزمایش الهی.
1 . بلاها و آفاتي كه معلول افعال اختيارى انسان ها هستند.(بلاهاي خود ساخته)
آدمى با توجه به هدف حكيمانهى خلقتش، موجودى مختار آفريده شدهاست و برخى از افعال اختيارى انسان، علت پيدايش مرضها، سختىها و آفات مىباشند. بخشى از اين بلاها، معلول عملكرد شخص انسان هستند. ماننداينكه شخصى با اعتياد به مشروبات الكلى، خود را دچار امراض و آفات سختىنمايد. روشن است كه اين قسم از بلاها را نبايد به حساب خداى متعال گذاشت.
بخش ديگرى از اين بلاها، معلول عملكرد افراد خاصى است و شامل افراد ديگرى غير از عاملان، نيز مىگردد. مانند كسى كه در يك كارخانه بر اثر سهلانگارى يا سوء قصد، موجب ايجاد انفجارى شده كه افراد زيادى صدمه ديدهاند و يا پدر يا مادرى در اثر مصرف مشروبات الكلى يا اعتياد به مواد مخدر، فرزندان خود را به برخى از بيمارىها و مصائب، گرفتار مىكنند.
هم چنين قطع بىرويه درختان در جنگلها كه موجب پيدايش سيلابهاى مخرب شده و يا مصرف بىرويه گازهاى گلخانهاى كه موجب گرمشدن كره زمين شده يا مصرف گازهاى مخرب كه سبب صدمه ديدن لايه ازن ودر نتيجه ورود اشعههاى خطرناك به سطح زمين و پيدايش بيمارىهاى وامراض خطرناك گرديده است.
اين قسم از بلاها و آفات را نيز نمىتوان به حساب خداوند گذاشت. البته مقتضاى لطف و كرم پروردگار اين است كه افراد بى تقصير، مورد لطف و رحمت پروردگار باشند و به نوعى ناراحتىهاى آنان را جبران نمايد و به مقتضاى عدالتش حق مظلوم را از ظالم بگيرد.
2 . بلاها و آفاتي كه صرفا بجهت آزمايش و امتحان هستند.
امتحان كردن از سنتهاى الهى است و براى رسيدن به كمال و پيشرفت، امرى ضرورى است و روشن است كه چنين آزمايشهايى نه تنها با عدالت، منافاتى ندارند بلكه مقتضاى حكمت الهى هستند. (البته بايد توجه داشت كه هر امتحانى متناسب با ظرفيت ودرجهى ايمان افراد است).
آفتها و مصيبتها در قرآن و روايات
آيات و روايات بسيارى در اين زمينه وارد شده و از زواياى مختلف به تحليل حوادث و ناگواريها پرداختهاند كه بحث از آنها در حد چندين جلد كتاب است و دراينجا سعى مىشود؛ بسيار مختصر و مجمل اشاره شود.
بر طبق آيات قرآن، بسيارى از ناخوشي ها و ناملايمات بشرى، به خير و صلاح، بوده و انسان به علت علم محدود خويش، ياراى درك آن را ندارد:
«فعسى اَنْ تَكْرَهُوا شيئاً و يَجْعَلُ اللهُ فيه خيراً كثيراً» .(سوره نساء: 19. اي بسا چيزي را ناخوشمي داريد در حالي كه خداوند، خير زيادي را در آن قرار مي دهد)
بر اساس دسته اي از آيات،امور ناخوشايند، وسيله اي براي آزمايش الهي اند:
«و به يقين، شما را با گونه اي از ترس، گرسنگي،و كاستن از مالها و جانها و محصولات، آزمايش مي كنيم.و بشارت ده صبر كنندگان را!.»( سوره بقره: 155 . وَ لَنَبْلُوَنَّكم بشىءٍ مِن الخَوفِ و الجوعِ و نَقْصٍ من الأمْوال و الأنْفُس والثّمراتِ و بَشِّرِ الصابرين)
در آيات ديگري، مصيبتها، بخش اندكى از آثار و نتايج اعمالبشرى معرفى شده اند:
«و ما اَصابَكُم مِن مُصيبِةٍ فَبِما كسبَتْ ايديكم و يَعْفو عن كثير» .( سوره شوري : 30 . مصيبتي كه به شما رسيده بخاطر چيزي است كه خودتان كسب كرده ايد و خداوند از بسياري از آنها چشم پوشي كرده است) و در حقيقت، قرآن، بلاها و آفات جامعهى بشرى را به عنوان"مصيبتهاى خودساخته" معرفى مىكند.
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله وسلم در عبارتى كوتاه بيان داشتند:
« بر انسان جنايت نمي كند مگر دستان خودش».(«لا يجنى علىالمرء اِلّا يداه» ميزان الحكمة ، ج 3 ، ص 995) و اميرمؤمنانعليه السلام به بسط اين عبارت پرداخته و فرمودند:
«از گناهان بپرهيزيد كه هيچ بلا و كمي رزقي نيست مگر بخاطر گناهي، حتي خراش و كبودي و مصيبت. خداوند متعال فرموده است: "مصيبتي كه به شما رسيده بخاطر چيزي است كه خودتان كسب كرده ايد و خداوند از بسياري از آنها چشم پوشي كرده است".»( ميزان الحكمة ، ج 3 ، ص 995. توقّواالذنوبَ فما مِنْ بَليّةٍ و لا نَقْصِ رزقٍ اِلّا بذنب حتى الخدش و الكَبوَة و المصيبة قالالله عزوجل و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير)
هم چنين پيامبر گرامي اسلام فرمودند:
«اگر معصيت بطور پنهاني عمل شود؛ تنها به عامل آن ضرر مي رساند و اگر بطور علني عمل شده و نهي از منكر نشود؛ به همه ضرر مي رساند».( ثواب الاعمال، شيخ صدوق، ص 261 . اِنّ المعصيةَ اِذا عَمِل بها العبدُ سِرّاً لم تضر الا عاملها و اذاعَمِل بها علانيةً و لم يُغَيَّرْ عليه اَضَرَّتْ بالعامّة)
بر اساس اين عبارت شريف، گناهان مخفى، ضرر شخصى دارند و گناهان علنى، ضررهاى عمومى.
مضمون بسيارى از آيات و روايات اين است كه اگر در جايى گناه، علنى وعمومى شد يا با آن مقابله كنيد و اثر گذار باشيد و يا آنجا را ترك كنيد كه عذاب ،شامل شما نيز مىگردد .( از جمله ببینید : سوره نساء : 97 ، ميزان الحكمة عنوان معروف باب 2694 و عنوان هجرت باب 3992 .)
براساس اين دسته از روايات، افرادى كه در مجموعهاى به عذاب عمومى گرفتار شدهاند؛ چند دسته هستند: اول آنها كه به طور علنى اقدام به معصيت وترويج آن مىكردهاند. دوم آنها كه در مقابل معاصى سكوت كرده، و عكس العملى نشان نمىدادهاند (البته در صورت توانايى). اين دو دسته مجرم هستند ومستحق عذاب مىباشند. سوم افرادى كه توانائى نهي از منكر نداشتهاند و يا درآن اثرى مشاهده نمىكردهاند. اين افراد به دو دسته تقسيم مىشوند: اول گروهى كه قدرت بر مهاجرت داشتهاند و نكردهاند. اين افراد به نوعى مقصر هستند و طبيعتاً عذاب شامل آنها نيز مىگردد. دوم گروهى كه توانايى مهاجرت نداشتهاند؛ مانند اطفال و مستضعفان. اين دسته اگر چه به جهت اعمال سوء ديگران گرفتار بلا و مصيبت مىشوند اما خداوند، به حكم رحمت و لطفش،آنها را مورد لطف و رحمت قرار مىدهد و به حكم عدالتش حق آنها را از ظالمين مىگيرد.
در پایان به مضمون چند حدیث در زمینه ی بلاها اشاره می کنم(منبع: میزان الحکمة، ری شهری، جلد1، عنوان بلاء):
1- هر چه ایمان انسان بالاتر رود، بلاهای او شدیدتر می شود.
2- کسی که به هیچ بلایی گرفتار نشود، مورد نفرت خدای متعال است.
3- هنگامی که خدا خیر بنده اش را بخواهد او را دچار بلا می کند.
4- خداوند با بلاها بنده ی خویش را تغذیه می کند( و پرورش می دهد) همان گونه که مادر با شیر فرزندش را تغذیه می کند.
5- بلاهایی که از جانب خدا به بنده اش می رسد کرامات ابدی خدا را به دنبال دارد و سختی هایش موجب رضایت و نزدیکی به اوست هر چند پس از مدتی باشد.
6- خداوند گرفتاری های انسان های مومن را موجب پاک شدن آن ها از گناهان، سالم ماندن اعمال خوبشان و نیز افزایش اجر و پاداش آنان قرار داده است.
7- هنگامی که خدا بنده ای را دوست بدارد و قصد اکرامش را داشته باشد، اگر آن بنده مرتکب گناهی شده باشد خداوند او را به مریضی دچار می کند، یا او را به نیاز و حاجت(یا برآورده نکردن حاجاتش) دچار می سازد و یا مرگ را بر او سخت می گرداند(تا بدین وسیله مقام او بالا رود و برخورداری بیشتری از پاداش الهی در آخرت داشته باشد). اما اگر بنده ای را دوست نداشته باشد و قصد خوار کردن او را داشته باشد اگر آن بنده کار خوبی کرده باشد بدن او را صحت می بخشد یا در زندگی به او وسعت می دهد و یا مرگ را بر او آسان می گرداند(تا در قیامت مستحق چیزی نباشد).
علیرضا عابدی سرآسیا