"روز پنجشنبه بود! چه پنجشنبه ای؟"

این را گفت و...

... گریه دیگر امانش نداد!

آنقدر گریه کرد که اشکهایش بر روی ریگ های زمین می ریخت

با خودش تکرار می کرد و اشک می ریخت

"روز پنج شنبه! چه پنج شنبه ای؟"

"روز پنج شنبه! چه پنج شنبه ای؟"

 

 👈  اما  ماجرا به این شرح بود:

نشانه های مرگ ظاهر شده بود. هنگام ملاقات محبوب فرا رسیده بود. اما همچنان دلسوز امت بود. اگرچه هنوز مدت زیادی از زمان تعیین "ولی" پس از خود نگذشته بود، اما باز هم از گمراه شدن امت پس از خودش نگران بود.

پس دستور داد: قلم و دواتی(یا قلم و کتف گوسفندی که بتوان بر روی آن نوشت) بیاورید تا آخرین وصیتم را بگویم!

می خواهم وصیتی بکنم تا پس از من گمراه نشوید!

عده ای بسیار خوشحال شدند!

آخرین وصیت پیامبر(ص) باید شنیدنی باشد

حتما آن را نصب العین خود خواهیم کرد؛ چون پیامبر(ص) وعده داده که با تمسک به آن هرگز گمراه نخواهیم شد.

پیامبری که خود خدا فرموده: «از روی هوا وهوس سخن نمی گوید و هیچ چیزی نمی گوید مگر آن که وحی الهی است»(سوره نجم: 3-4)

گروهی صدا زدند: «آنچه پیامبر(ص) خواسته است فراهم کنید»

یک نفر برخواست تا امر ایشان را اطاعت کند

اما ناگهان صدایی بلند شد!

و کاش هیچ گاه چنین صدایی را نمی شنیدم.

صدایی که می گفت:«لازم نیست قلم و کاغذ بیاورید!!! تب او بالا رفته و درد بر او غلبه کرده است. این مرد هذیان می گوید!!!! قرآن ما را بس است و با وجود آن، گمراه نمی شویم».

گوینده کسی نبود جز عمر بن الخطاب.

گویا دنیا بر سرم خراب شده بود.

چه مصیبتی از این بالاتر

چه مصیبتی از این دردناک تر

صحبتها بالا گرفت

گروهی گفتند سخن پیامبر را گوش کنید!

و گروهی

 سخن عمر را تکرار کردند

سر و صدا بالا گرفت

پیامبر در بستر بیماری بود و...

اصحابش!!! بالای سرش!!!

و چیزی نمانده بود که...

ناگهان صدای ضعیفی به گوش آمد

صدایی که

   🌾   تمامش غربت بود

   🌾    تمامش مظلومیت بود

هیچ گاه صدای زیبای رسول خدا را این گونه نشنیده بودم

صدایی که می گفت:

"برخیزید و از نزد من بروید"

دوباره دنیا بر سرم خراب شد

دوباره دنیا در چشمم تیره و تار شد

دوباره همان صدا را شنیدم:

"برخیزید و از نزد من بروید!

 برخیزید و نزد پیامبر خود نزاع نکنید!

آنچه من در آن هستم، بهتر از آنچیزی است که به من نسبت می دهید!

برخیزید و مرا رها کنید!"

 

پس روی خود را از مردم برگرداند

مردم رفتند

و من به همراه عده ای ماندیم.

 

⚫️⚫️

چه روزی بود؟!!

چه مصیبتی بود؟!!

و این بود مصیبت عظمی

و این بود بزرگترین مصیبتی که در عمرم دیدم

"روز پنج شنبه! چه پنج شنبه ای؟

آن روزی که بر بالین رنجور و بیمار پیامبر،

سر و صدا به راه انداختند

و نگذاشتند آخرین وصیتش را بگوید

تا بعد از او، همه به آن تمسک کنند و گمراه نشوند"

و دوباره...

اشک امانش نداد و ....

👈  (گزارشی از ابن عباس، صحابی جلیل القدر پیامبر ص از ماجرای پنجشنبه و حدیث قرطاس)

 

✔️  چند نکته در مورد حدیث قرطاس:

 1⃣ نکته اول:

حدیث قرطاس از احاديثي است كه در صحت و صدور آن هيچ جاي سخن و ترديد نيست حتي بخاري و مسلم نيز در چندين جاي كتب خود آن را آورده‌اند و در منابع متعددی از اهل سنت، البته با طول و تفصیل های متفاوت، نقل شده است از جمله:

صحيح بخاري احاديث 114 ، 3053 ، 3168 ، 4431 ، 4432 ، 5669 ،‌ 7366 ، صحيح مسلم ح 4124 و ...

 

 2⃣ نکته دوم:

غیر از ابن عباس افراد دیگری نیز این حدیث را نقل کرده اند و این که گفته شده، تنها ناقل آن ابن عباس بوده درست نیست.

 👈  روايت قرطاس از زبان عمر بن الخطاب

طبرانى در المعجم الأوسط مى‌نويسد:

از عمر بن خطاب نقل شده است كه رسول خدا (ص) در هنگام بيماريش گفت: «براى من كاغذ و دواتى بياوريد تا كتابى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد» اين سخن او، ما را به شدت ناراحت كرد. رسول خدا (ص)  دو باره سخنش را تكرار كرد؛ پس زنان از پشت پرده گفتند: آيا سخن رسول خدا را نمى‌شنويد ؟ پس من گفتم: شما همانند زن‌هاى همراه يوسف هستيد [زنان فاحشه‌اى كه نيت بد نسبت به يوسف داشتند] وقتى رسول خدا مريض مى‌شود، چشمانتان اشك مى‌ريزد، وقتى سالم مى‌شود، بر گردن او سوار مى‌شويد. پس رسول خدا (ص) فرمود: كارى به آن‌ها (زنان) نداشته باشيد كه از شما ها بهتر هستند.

الطبراني،  ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج 5   ص 288، ح5338 ، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ناشر: دار الحرمين - القاهرة – 1415هـ.

و نیز رک: الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 2   ص 243 ، ناشر: دار صادر - بيروت.

 

  👈 روايت قرطاس از زبان جابر بن عبد الله

اين روايت با چندين سند صحيح از طريق جابر بن عبد الله انصارى نيز نقل شده است؛ از جمله ابو يعلى موصلى در مسند خود مى‌نويسد:

از جابر نقل شده است كه رسول خدا در هنگام از دنيا رفتن، كاغذى خواست كه تا در آن چيزى بنويسد كه بعد از آن نه گمراه بشوند و نه كسى را گمراه كنند. در خانه سر و صداى فراوانى بود، عمر بن الخطاب سخن گفت، پس رسول خدا آن را رد كرد.

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج 3   ص 394، ح1871 ، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

هيثمى بعد از نقل اين روايت مى‌نويسد:

ابويعلى آن را نقل كرده است . در روايت ديگرى آمده است كه : نامه‌اى براى امتش در آن بنويسد كه نه به كسى ظلم كنند و نه به آن‌ها ظلم شود» روايان تمام آن‌ها، راويان صحيح بخارى هستند.

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 4   ص 215 ، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

و صالحى شامى مى‌نويسد:

ابو يعلى با سند صحيح از جابر بن عبد الله نقل كرده است كه رسول خدا در هنگام وفاتشان صحيفه‌اى خواست ... .

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج 12   ص 247 ، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

احمد بن حنبل نيز همين روايت را با سند ديگر نقل كرده است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا مُوسَى بن دَاوُدَ حدثنا بن لَهِيعَةَ عن أبي الزُّبَيْرِ عن جَابِرٍ أَنَّ النبي صلى الله عليه وسلم دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِيفَةٍ لِيَكْتُبَ فيها كِتَاباً لاَ يضلون بَعْدَهُ قال فَخَالَفَ عليها عُمَرُ بن الْخَطَّابِ حتى رَفَضَهَا .

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 3   ص 346، ح14768 ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

 

 3⃣ نکته سوم:

اینکه گفته شده ابن عباس در آن زمان کودک بوده و سخنش اعتباری ندارد درست نیست؛

زیرا

🌱 اولا در باره سن ابن عباس در زمان رحلت رسول خدا صلى الله عليه وآله اختلاف است، برخى ده سال ، عده‌اى سيزده و حتى پانزده سال ذكر كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى مى‌نويسد كه احمد بن حنبل پانزده سال را سن واقعى ابن عباس مى‌دانسته است:

قبض النبي (ص) ... وأنا ابن خمس عشرة . وصوبه أحمد بن حنبل.

رسول خدا از دنيا رفت؛ در حالى كه من پانزده ساله بودم . احمد بن حنبل همين نظريه را صحيح دانسته است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 5   ص 244 ، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

 

 🌱 ثانیا اگر قرار باشد كه روايت ابن عباس را از آخرين جلسه رسول خدا صلى الله عليه وآله با اصحاب نپذيريم، بايد تمام روايات او را در تمام ابواب فقه، تاريخ، كلام، تفسير و ... رد نماييم.

در حالى كه مجموع روايات عبد الله بن عباس در تمام كتاب‌هاى اهل سنت 3835 بدون تكرار و 34425 با مكررات آن است.

اين آمارى است كه برنامه جوامع الكلم داده است.

آيا اهل سنت مى‌توانند از اين همه روايت بگذرند؟

 

 🌱 ثالثا اهل سنت بر اين مطلب اتفاق دارند كه از يك كودك سيزده ساله و حتى پايين‌تر از آن مى‌توان روايت نقل كرد.

( البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي  بن ثابت الخطيب (متوفاى463هـ)، الكفاية في علم الرواية، ج 1   ص 54 ، تحقيق: ابوعبدالله السورقي، إبراهيم حمدي المدني، ناشر:المكتبة العلمية - المدينة المنورة.)

و به همین خاطر، عبد الله بن زبير در جنگ خندق حد اكثر پنج سال داشته است؛ اما مى‌بينيم كه در صحيح مسلم و ديگر كتاب‌هاى اهل سنت ، وقايع جنگ خندق از زبان او نقل شده است:

صحيح مسلم، ج 4   ص 1879، ح2416، كتاب فضائل الصحابة، باب من فضائل طلحة والزبير ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

نووى در شرح اين روايت مى‌گويد:

"اين حديث دلالت مى‌كند بر حصول ضبط كودك و تمييز او؛ در حالى كه او چهار ساله بوده است. زيرا ابن زبير در سال اول هجرت در مدينه به دنيا آمده و جنگ خندق كبنابر نظر صحيح در سال چهارم بوده است؛ پس او در زمان ضبط اين روايت، كمتر از چهار سال داشته است. اين روايت ردى است بر آن چه كه اكثر علما گفته‌اند كه «صحيح نيست شنيدن روايت از كودك تا اين پنج ساله شود» نظر صحيح اين است كه وقتى كودك مميز شود، نقل روايت از او صحيح است؛ حتى اگر چهار ساله يا كمتر از آن باشد."

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم، ج 15   ص 189 ، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ.

وقتى عبد الله بن زبير چهار ساله بتواند روايت نقل كند و روايت او در صحيح مسلم نيز بيايد، چرا ابن عباس كه پانزده سال داشته است، روايتش قبول نشود؟

 

 4⃣ نکته چهارم:

حدیث قرطاس فقط از طریق اهل سنت نقل نشده بلکه از طریق شیعه نیز به عبارت های مختلفی نقل شده است از جمله در:

الإرشاد ، شيخ مفيد (413 هق) ، ج 1 ص 184 .

كتاب الغيبة ، محمد بن إبراهيم نعماني(380 هق) ، ص 85 .

المسترشد - محمد بن جرير الطبري (شيعي، وفات قرن 4 هق) - ص 681 به بعد .

كتاب سليم بن قيس(از تابعين) ، تحقيق محمد باقر أنصاري ، ص 325 ؛ الطبرسي، الاحتجاج: ج 1 ، ص 223، بحار الأنوار: ج 31 ، ص 425 و ج 36 ، ص 277.

 

 5⃣ نکته پنجم:

گاهی گفته می شود که مگر حضرت علی علیه السلام در آنجا حضور نداشتند؟ پس چرا ایشان به دستور پیامبر عمل نکردند و یا جواب حاضران را ندادند؟

پاسخ این است که حضرت حضور داشتند اما

 🌱 اولا: طبق آيه اول سوره حجرات، پيشى گرفتن بر رسول خدا صلى الله عليه وآله حرام است و مسلمانان حق ندارند در حضور آن حضرت بر ايشان پيشى بگيرند:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم‏. الحجرات/1.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چيزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمريد (و پيشى مگيريد)، و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست‏.

و اميرمؤمنان عليه السلام همواره تابع محض و دنباله‌رو رسول خدا صلى الله عليه وآله بوده و هرگز نه در گفتار و نه در عمل بر پيامبر خدا پيشى نگرفته است؛

حال چگونه امكان دارد كه اميرمؤمنان عليه السلام در جایی که پیامبر(ص) حضور دارند، پیش از ایشان چیزی بگوید و قبل از این که ایشان دستور دهند کاری کند؟ در حالی که پیشی گرفتن بر ایشان به نص قرآن حرام است؟

بلى اگر رسول خدا دستور مى‌دادند كه دهان اهانت كنندگان را ببندد، قطعا اميرمؤمنان اطاعت و با تمام وجود از آن حضرت دفاع مى‌كرد؛ اما زمانى كه رسول خدا حضور دارد و ايشان هنوز اقدامى نكرده است، چگونه امكان دارد كه اميرمؤمنان بر آن حضرت پيشى بگيرد و اقدامى بر خلاف نص قرآن كريم نمايد؟

 🌱 ثانیا

خداوند در آيه 46 سوره انفال هر نوع نزاع و درگيري؛ آن‌هم در حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله را حرام اعلام كرده است:

وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين‏. الأنفال/46.

و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از ميان نرود! و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است!

و در آيه ديگر مى‌فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُون‏. الحجرات/2.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد (و داد و فرياد نزنيد) آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد!

اگر اميرمؤمنان عليه السلام جواب آن‌ها را مى‌داد و بر آوردن دوات و قلم اصرار مى‌ورزيد، مجبور بود كه با آن‌ها به نزاع بپردازد و نزاع و درگيرى در حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله شايسته نبود؛ از اين رو اميرمؤمنان عليه السلام منتظر فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله ماند و از نزاع و درگيرى با اهانت كنندگان و بلند كردن صداى خود در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله خوددارى كرد. يعنى پاسخ دادن (در حضور رسول خدا) عملى ناپسند بود و اميرمومنان قطعا چنين عمل ناپسندى را انجام نمى‌دادند.

 🌱 ثالثا

در همان حدیث قرطاس اشاره شده است که عده ای موافق با آوردن قلم و دوات بودند و حتی برخی برخواستند تا دستور حضرت را انجام دهند. اگرچه این افراد نام برده نشده اند ولی قطعا حضرت علی علیه السلام در زمره موافقان با آوردن قلم و دوات بودند.

 

5⃣ نکته پنجم:

حتی خود اهل سنت نیز این مساله را مطرح کرده اند که پیامبر(ص) قصد بیان چه وصیتی داشته اند تا مردم بعد از ایشان گمراه نشوند.

نووي شارح صحيح مسلم مي‌گويد:

"علما اختلاف دارند كه هدف پيامبر از نوشته ای که بدان اهتمام داشت چه بود؟. برخي گفته‌اند كه پيامبر مي‌خواست صراحتا بنويسد كه خليفه بعد از من كيست تا هيچ نزاعي و فتنه‌اي بعد از پيامبر بر نخيزد") شرح النووي علي مسلم ج 11 ص 90)

ابن حجر عسقلاني مي‌نويسد:

 "پيامبر اكرم مي‌خواست اسامي خلفاي بعد از خودش را بنويسد تا اختلافي بين آن‌ها ايجاد نشود. اين گفته سفيان بن عيينه است" (فتح الباري ج 1 ص 209)

موید سخن فوق آن است که این مطلب دقیقا موافق با حدیث ثقلین است زیرا در آنجا نیز پیامبر(ص) فرمودند اگر به قرآن و اهل و بیتم تمسک کنید بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد.

 

👈  اما بشنوید از زبان کسانی که آن وصیت را از پیامبر(ص) شنیدند:

علي عليه السلام‌ در حديثي طولاني كه در آن مهاجرين و انصار با يكديگر به فضايل و مناقب خويش افتخار و مباهات مي‌نمودند به طلحه فرمود: اي طلحه! آيا تو شاهد نبودي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از ما خواست كه برايش كتف گوسفندي بياوريم يا مطلبي بنويسد كه امّت گمراه نشده و به اختلاف مبتلا نشود؟ امّا دوست و همنشينت گفت آنچه را كه گفت: كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم هذيان مي‌گويد. و اين سخن موجب ناراحتي آن حضرت شد و از خواسته خود منصرف گرديد.

طلحه گفت: آري من شاهد بودم.  

آنگاه علي عليه السلام‌ فرمود:

 امّا چون شما اصحاب از نزد آن حضرت خارج گشتيد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مرا نسبت به آن مطلبي كه قصد نموده بود كه بنويسد و گروهي از مردم نيز بر آن شهادت دهند با خبر ساخت. و اين مطلبي بود كه جبرئيل آن حضرت را از آْن با خبر ساخته بود چون او به خوبي مي‌دانست كه اين امّت به زودي به اختلاف و گمراهي مبتلا خوتاهند شد.

لذا از من صحيفه‌اي در خواست نمود و بر روي كتف مطالبي را براي من املاء نمود و بر اين مطلب گروهي از جمله : سلمان فارسي و ابوذر و مقداد شاهد بودند. و در آن صحيفه از اماماني كه مؤمنان را بر اطاعت از آنها امر نموده نام آورد كه من اوّلين آنها و بعد از من فرزندم حسن و بعد از او حسين و سپس نه فرزندان اويند.

اي اباذر و تو اي مقداد آيا شما دو نفر بر اين مطلب شاهد نبوديد؟ آنها گفتند :آري ما اين مطلب را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم شاهد بوديم. 

طلحه گفت: به خدا سوگند كه من از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم شنيدم كه به ابوذر يفرمود: آسمان بر كسي سايه نيافكند و زمين به زير پاي كسي گسترده نشد كه صادق تر و صريح الهجه تر از ابوذر باشد. من نيز شهادت مي‌دهم كه آن دو نفر به حقّ شهادت داده‌اند. و تو يا علي از آن دو نفر نيز صادق تري!

كتاب الغيبة ، محمد بن إبراهيم نعماني(380 هق) ، ص 85 .