دل نوشتۀ محرم
محرم زمان گریستن است
اما نه گریستن برای گریستن
بلکه گریستن برای خوب نگریستن.
اگر در هوای ناپاک و آلوده نمی توان افق دوردست حقایق را دید،
پس ای ابر دیده ها ببار
تا هوای آلودۀ چشمم
و فضای ناپاک قلبم
دوباره پاک و بهاری گردد.
نام حسین
بهانهای است برای گریستن
تا آغازی باشد
برای خوب نگریستن.
محرم
زمان پاک کردن دیده است
نه چاک کردن سینه.
بساطش
آموزه است نه موزه.
ذکر مصیبتش،
سوخت است برای به راه افتادن؛
و نه برای سوختن و در جا ماندن!
برای دیدن افکار حسین است؛
نه شنیدن حالت افگار حسین
و نه دیدن زخم های غمبار حسین.
مجلسش،
نماد شور و شعور مذهبی است
نه فقط شور هیأتی.
سینه زدنش تکاندن سینه است؛
از هر چه با حسین بیگانه است!
فمعکم معکم لامع غیرکم.
زهرچه غیر یار استغفرالله.
عاشورا زمان گشتن است و گشتن!
از حسین گشتن و از یزید گشتن.
با حسین بودن و از یزید بریدن.
حسینیه یعنی کربلا رفتن
برای کربلایی شدن.
کربلا رفتن کجا و کربلایی شدن کجا!
محرم یعنی یا حسین گفتن
برای باحسین بودن.
یاحسین گفتن کجا و با حسین بودن کجا!
محرم یعنی کوفی نبودن؛
یعنی شامی نبودن؛
یعنی حسینی بودن یا زینبی بودن!
وگرنه یزیدی شدن!
محرم یعنی شجاعت، یعنی شهامت، یعنی غیرت،
یعنی امامت، یعنی ولایت،
یعنی با ولایت تا شهادت!
یعنی:
واللهِ إن قطعتم یمینی
إنّی اُحامی ابدا عن دینی
وعن امام صادق الیقین
نَجل النبی الطاهر الامین
محرم یعنی شهادت یا اسارت؛
ولی با ولایت؛
ولی با عزت!
عزیز بودن نزد خدا و اولیای خدا!
محرم یعنی دوری از ذلت!
ذلت بی ولایتی! ذلت بی دینی! ذلت یزیدی بودن!
یعنی یا بمیر با عزت یا بمان با عزت؛
وگرنه ،
مرده یا زنده فرقی نمی کند!،
مرده ای بیش نیستی! بُشکه ای متحرک! یا لاشه ای منفور!
محرم زمان بالیدن است نه فقط نالیدن
بالیدن به این همه کمالات
این همه زیبایی ها
و این همه برکات
علیرضا عابدی سرآسیا